بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
395
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
وحشت آن را بخورانيدن آب غوره و ريواس اصلاح مىكردم و بر جگر او گاهى صندل طلا مىكردم و بر ناف و حوالى آن ضمادى محللى از گل ارمنى و آرد جو و كاورس و سرگين خشك گاو و پشك بز و خاكستر بلوط و كرم جمله را به سركه تر كرده به بول گاو يا به بول بز يا به بول شتر مىماليدم و گاهى او را خوردن انجير خشك و شكر تجويز مىكردم مدتى را به همين رعايتها صحت يافت گويند جماعتى از مستسقيان از هر نوع بباديهاى عربستان افتادند و آنجا جز شير شترى نمىيافتند مدتى همان مىخوردند جمله صحت يافتند مجربى بود در گيلان كه هركرا استسقاى زقى بودى در موسم خربزه كريه هر روز يك مثقال براده آهن نرم صاليه كرده بر روى خربزه كريه گيلانى غالب افشانده خورانيدى همچنين تا چهل روز و آنكس را هر روز از ان اسهالى چند شدى و صحت يافتى و او را آب ندادندى و غذا خشك پلاو گيلانى دادى و با اين همه تدبير در ان هوا تشنگى كم مىشد و آنجا كه سوء المزاج سردى در جگر بوده باشد علاج آسانتر بود و مبالغه در تنقيه و تحليلات بنوعى كه سابقا مذكور شد نافع آيد و صبر بر گرسنگى و تشنگى بهتر تواند كردن و بيشتر فائده يابد و معاجين گرمىفزا و حب الشفا و حافظ الصحة و امثال آن نيكو آيد و امّا بعد تنقيهاى بسيار و در تجفيف مبالغه كردن بمذكورات هم مضرتى باشد صاحب ذخيره گويد شخصى را ديدم كه اين مرض برو بغايت مستولى شده و مدتى از نظر من غائب شد و بعد از ان او را ديدم صحت يافته بود از كيفيت آن سوال كردم گفت چون بر جاى بماندم و دل از خود بركندم پرهيز را ترك كردم روزى شخصى بدر خانهء من آمد و آواز كرد كه ملخ قاق نمك سوده مىفروشم مرا ميل شد غالب از ان خريدم و بسيار خوردم اسهال بر من افتاد و چندان رفت كه حد ندارد و بعد از ان ايستاده شكم من به حال بازآمد و آن مرض به همين رفع شد پس رفتم و از ملخفروش تفحص كردم كه آن ملخ را از كه گرفته بودى گفت از فلان محل دانستم كه از زمينى گرفته بوده كه آنجا مازريون بسيار مىباشد و آن ملخان از ان بسيار مىخوردهاند و آن قوت اسهال و فائده از ان ممر بوده در رى جوانى سياه چرده در سن پانزده شانزده را استسقاى زقى پيدا شده بود چنانچه شيب ناف و بالاى زهارا و ورمى به قدر داشت و در پشت پاى هم اندك پديد آمده بود و اشتهاى او ضعيف گشته او را از آب منع كردم و او هم تشنه كم مىشد و بجاى آب انار شيرين مىدادم و غذا پلاؤ به گل كبر و دنبه پخته مىخورد روزى دو نوبت و هر بار اندكى و روزى يك نوبت و فرمودم