بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
391
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
به پهلوى ديگر گردد از شكم او آواز آيد شبيه بآواز چنگ آبدار و بدين مناسبت به اين اسم موسوم باشند و تحقيق وقوع اين مرض از مائيت غالب و رطوبت گداخته بدنى كه از اسباب واصله آنند چنان بود كه هرگاه مائيت و رطوبات مائى كه از مخارج طبيعى خود بيرون شدن مىطلبند راه نيابند سبب مانعى كه از سده و غير آن در مجارى بدن نمايند و تلئين مسام آن اعضا كنند و بطريق ترشح از مسامات اعضا بدرون بدن ميل كنند و جمع آيند در محل محبوس شدن در مجارى حرارتى كه لازم احتقان مواد است در آنها اثر كند و بطريق بخار آنها را بخارج آن مجارى درون فرستد بسى مقطر كردند و جمع آيند و باشد كه اين مواد در ماساريقا بمانند و يا در مجراى كه ميان جگر و گرده است و يا در مجراى كه ميان گرده و مثانه است و در آن مجارى تفرق اتصالى قليلى سبب واقع شود و مواد رقيقه از ان محلها به فضاى شكم فرود آيند و جمع شوند گاه باشد كه چنان اتفاق افتد كه سنگريزه از گرده بمثانه افتد و از گذشتن آن در مجر و مجرى قطعى افتد و مواد بول تمام در شكم ريزد اين علت بىمقدمات ديگر پديد آيد و باشد كه بعض رطوباتى كه به بول دفع مىشود راه نيابد كه از جگر بگذرد و بمثانه رود و از مقعر جگر بدهن رگهاى كه بناف مستقبلست ميل كند جهت دفع از سره كه مخرج اصل بول چنين آن بوده و آنجا راه خروج نيابد و بماند و بآهستگى در فضاى شكم راه كند و جمع آيد و سبب غلبهء مائيت يا ضعف قوت مميزه است كه آن مشتركست ميان قوت دافعه جگر و جاذبه گرده چه آبى را كه با خون مختلطست در جگر دافعه جگر آن را بكليه فرستد و كليه آن را از خون جدا كرده به خود كشد پس هرگاه در كار يكى ازينها قصورى پديد آيد آب متميز نشود و چنان كه بايد مندفع نگردد چون بدن آن را قبول نكند بازگردد و در مجارى بازماند و بافراط شرب آب و امثال آن باشد و بجز مميزه از تفصيل آن و يا گداختن اخلاط و اعضا بود بيكبار از حرارت مفرط وقوع سده با آن در مجارى و بدانكه بدترين اقسام زقى بود زيرا كه مادهء آن را راهى نباشد كه بدان راه دفع آن توان كردن و بطريق بخار و ترشح بيرون شدن اين مواد غالب از مسام روده و آلات بول و امعا و پوست شكم امرى بغايت صعب و بعيدالحصولست و نيز چون اكثر درين مرض بسلامتاند و در تحليل اين ماده استعانت بادويه قويه لازمست از استعمال اين دوا هم مضرت به اعضاى سالمه بود و رعايت جمله مشكل باشد و مع ذلك قوت بدن به غذا از جهت ضعف معده و حرارت غريزى چنانچه بايد حاصل نمىشود و با ضعف احتمال دواهاى قوى