بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

355

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و ناردان و زيرهء گشنيز و پياز به ترتيب كرده و پخته بغايت مناسب بود و چيزهاى گرم و تيز و داروهاى پرقوت از حوامل دور بايد داشتن و مسهل خلط و تلئين قوى هم بديشان نشايد دادن و غير حوامل را تنقيه بقى و مسهل بدفعات بايد كردن و غذا به همان نوع كه مذكور شد دادن و افشله و خشكه پلاد و كباب بطبچه و قازبچه بناردان آگنده و زيره و گشنيز و ناردان بران ماليده بسى مفيد آيد و تنقل بدان مكيدن و مزيدن استخوانهاى آنها و تنقل بدانچه در تسكين غثيانها و قيها مذكور شده نافع بود و همچنين تنقل بچيزهاى بريان كرده از نخود و پسته شور و اشباه آن بسى نيكو بود و اطريفلات و گوارشهاى مصطگى و فواكهى و كبسى و معجونات فلافلى و اشربه نعناعى و نيز شوربا مغز جوز و پياز و نان فواكه قابضه ترش و قروط جمله مفيد بود و اطفال و كودكان معتاد كل را از ان ببايد منع كردن و پاس داشتن و به تنقلات مذكوره بنوعى مشغول ساختن كه بدان نپردازد و اگر در اول حال را به ازين نوع نقلها مخلوط كرده دهند بآهستگى آهستگى آن را كم سازند تا بر نقلها قرار گيرند و در ان اثنا بملينات مناسبه تنقيهء خلط ايشان كند بسى مناسب بود و آن را كه از خوردن گل كنار جگر آماس هم پيدا كرده باشد و آن را بلمس از خارج بتوان دريافتن و بسپيدى لب و بقلت اشتها و باريكى گردن و كمى قوت هم توان ساختن در تفتيح سدهء او سعى بايد كردن و به هيچ وجه نبايد گذاشتن كه گل خورد و محللات و سكنجبينات ريوندى و غيره او را نافع آيد و طريق تفتيح سود كند بمحلش مبين گردد ان شاء اللّه تعالى و بعضى از اصحاب تجارت گفته‌اند كه غير حوامل را خوردن مغز بادام تلخ يا چغاله آن و خوردن روغن شيرهء يك سكورهء اردون گل خوردن را برد و اللّه اعلم نقصان و بطلان اشتهاى طعام بدانكه شهوت غذا دو نوع بود يكى طبيعى و آن در جميع اعضاى آن باشد بلا احساس دوم نفسانى و آن خاص بود بفم معده و اتمام اين به قوت حساسه باشد كه از دماغ بدر مىآيد و او را مىآگاهاند و در حين نايافتن غذا بدين حاجت و باعث بر تنبيه و طلب غذا سوداى ثقيل هم باشد كه از طحال بفم معده آيد و مجموعه خود آن را دغدغه مىكند و معاصى غذا مىسازد پس سبب نقصان و بطلان شهوت غذا يا در جمله بدن باشد چنانچه بعد سوء المزاجات مفرط و در امتلاء آن بدن و در تعبها و ضعفها و از مشغول بودن طبيعت بدفع مرض و يا به غرض نفسانى و در حين مشاهده چيزى و نفرت‌آورنده چون طعام پرمگس و در غلبهء سردى و گرمى هوا و در وقت نيافتن شراب و دواى معتاد چون افيون و اشباه آن