بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

331

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

تا صباح كه خواب كردند و غذا خوردند به حال خود آمدند آن يكى كه اول رفته بود چون چيزى در خلق او نمىرفت هلاك شد هم در اوائل شب و آنجا كه سبب سده باشد همان نوع كه در خفقان مذكور شد تدارك بايد كردن و آنجا كه سبب سمى باشد علاج سم بدستورش بايد كردن و غشى كه در هيضه واقع شود علاج هيضه بدستورش بايد كردن و اگر چنانچه اندك سك و مشك دو مقابل ، اندر آب آبى يا ماء اللحم كرده اندر حلق او چكانند و بعد افاقه هم ماء اللحم يا اندك از آن دهند بسى مفيد بود و آنجا كه در غشى تهوع و فواق پديد آيد بوى طعام ازو دور بايد داشتن و پر مرغى به حلق او بايد فرستادن و جنبانيدن و قى آوردن و بچيزهاى معطس عطسه آوردن و عضلهاى او را محكم ماليدن و به آوازها بلند آگاهانيدن و چون مغشى بتدابيرى كه مذكور شد به هوش بازنيامد و رنگ او هر لحظه متغيرتر گردد و نبض ضعيف‌تر شود اميد خلاص نبايد داشتن و مردم ضعيف المعده را چون غشى افتد و دواء المسك و امثال آن در خمر حل كرده در حلق او بايد چكانيدن و فم معده او را به روغن مصطكى و اشباه آن چرب داشتن و اللّه اعلم باب دوازدهم در بيان احوال مرى و معده و ثرب و صفاق از تركيب و وضع و منفعت آنها و امراض اين اعضا و اسباب و علامات و معالجات اينها امّا تركيب و وضع و منافع اينها بدانكه مرى عضوىست مركب از گوشت و غشاها و رگها كه غذا دهد و شريانها كه حرارت و قوت حيوانى به دو آرد و عصب حس آن امّا غشاء يكى از اندرون آن پوشيده است و يكى از بيرون و ليفهاى غشاء اندرونى او از درازاست و كار قوت جاذبه و اندامها بليف دراز باشد و ليفهاى غشاء بيرونى او از پهناست و كار قوت دافعه همه اندامها بليف پهنا باشد پس فروبردن طعام كه آن را ازدراد گويند بمعاونت هر دو ليف باشد و قى به معاونت ليف دفع كه از برون‌ست فقط بنابرين قى كردن دشوارتر از فرو بردن بود و مرى براستى مهرهاى گردن فرود آمده است از پس قصبة الريه و دو عصب دماغى با وى همراه آمده‌اند و آنجا كه برابر مهره چهارم رسيده‌اند اندكى به طرف دست راست ميل كرده‌اند تا شريانى كه از دل به بالا مىآيد خالى باشد پس همچنان برابر هشت مهره فرود آمده است تا نزديكى حجاب پس بحجاب فرود آمده است و رباطها به دو پيوسته شده و مرى و آن دو عصب او هر يكى برباطى ازين رباطات استوار شده‌اند و از يكديگر لختى جدا ايستاده تا هر گاه كه معده از طعام و آب ممتلى گردد آنها را فروبكشد و هرگاه كه مرى