بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

267

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

رطوبات بود كه به بينى مىآيد و رسيدن حرارتى بدانكه نشف ترى آن كند از داخل يا از خارج و يا گرد و غبار و غلبه كه بمخالطت آن را غليظ و خشك سازد علاج در جمله ترك تعب كردن در هواى سردتر ساكن شدن و پاى در آب سرد نهادن و در عصير كاسنى در پيش سر طلاهاى خنك و نرم كردن و حنا به آب كاسنى و لعابها سرشته شبها بر پيش سر و پايها و دستها بستن و روغن بنفشه و نيلوفر و كدو با اندك آب يخ ضم كرده در بينى چكانيدن و لحظه بحمام فاتر درآمدن در غير حرارت مفرط و خيار و بادرنگ و امثال آن پيوسته بوئيدن و از باد و گرد و غبار و گرما پر حذر بودن و غذاهاى سرد و تر و ميوها در غير عرض خوردن در غير تپ غسل به آب سرد كردن زير ناف فروبردن و در غلبه سودا و در لزوجت خلط تنقيه و تعديل خلط مانع بود و اللّه اعلم خشك‌ريشهء بينى اين همچو خشك‌ريشه بود كه در درون بينى پديد آيد و دغدغه كند چون آن را بجنباند و بكند خون ترائيدن گيرد و مجروح شود و مادهء سبب اين خلط محترق غير حاد بود و از قسم مادهء قوى و سالم علاج نخست تنقيه بايد كردن بمسهلى كه خلط محترق دفع كند انگاه پيه تازه را بدست نرم كرده بر روى آن طلا مىكند و همچنين لعابها از درون و برون مرهم روغن گل كه مرداسنگ و اسفيداج در ان باشد بران ماليدن شبها و خواب كردن و روز بلعابها شستن مفيد بود و قطعا آن را بدست نبايد كافتن كه ريش و جراحت تازه گردد و بر اصلاح پذيرد و سائر مراعاتى كه در جفاف گفته شد جمله اينجا نافع آيد و اللّه اعلم شقاق بينى اين طرقيدگى بود كه در كامه بينى پديد آيد و سر بينى و لب پائين از كوفت آن ورم كنند و باشد كه كوفت آن بحوالى چشم رسد و پلك چشم آماس كند و درون چشم سرخ گردد و ريشه برآيد و بلكه روز سبب اين سوء المزاجى خشك بود چون مزمن گردد بعلاج نه‌پذيرد علاج تعديل مزاج بايد كردن و توتياى سفال را با مغز بادام و عناب بر سر سنگ به آب صلايه كردن يا پخته مرهم كردن و بران طلا كردن پيوسته يعنى چون خشك گردد از طلا كردن و غذاهاى چرب دادن و اللّه اعلم گوشت فزونى اين گوشتى بود نرم و سفيد و بىدرد كه از وى ترى پالايد در منفذ بينى پديد آيد و آن را بعضى بواسير گويند و باشد كه فزونى سخت و تيره رنگ پديد آيد و كام بر آماس سخت كند و گمان افتد كه مكر باسورست و آن سرطان باشد و فرق آن باشد كه باسور نرم بود و از پس علت سرسام افتد كه مرض تولد كند و باشد كه دراز گردد و سر از بينى برآرد علاج آنچه باسور بود جراحان بدستكارى بردارند