بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
254
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و در اندرون فضا هوايست ساكن و گرم مناسب ملمس آن محل هرگاه كه هواى بيرونى از آوازها بجنبد بر هيئت و نسبتى كه نغمات حروف گوينده را و يا غير آن را حاصل بوده و بر همان وضع تحريك آن كرده و بسوراخ گوش اندر آيد اين هواى ساكن را بر همان نسبت و هيئت بجنباند و اين هوا با عصب حس مصادمه كند و بدان شنودن حاصل گردد به همان دستور و هيئت حاصله و حس سمع چون از اعاظم مهمات بد نيست و فضيلت ديگر هم دارد كه سخن گفتن كه كمال مرتبهء انسانيست بر شنودن موقوف است چه هركه كر مادرزادست و يا هيچ نشنيده هيچ نتواند گفتن و هرچه شنوند و بدانند جواب دهند و باز گويند كه بنابرين محل آن مثنى آفريده شده است تا اگر آفتى بيكى رسد بدن از منفعت ديگر بانصيب باشد و ادراك هر دو يكسان و متحد مخلوق شده است تا اختلاف آنها نفع آن را بر طرف نسازد و از غضروف مخلوق شده است تا در خفتن و از صدمات و ضروب زود كوفته نشود و ايستادن براى مصلحت مذكور ميسر باشد مخفى نماند كه مشاركت گوش با دماغ بسبب قرب مجاورت و اعصاب تمامست و چركى كه در گوش جمع مىآيد فضلهايست از غذاى صفراوى كه از دماغ بدانجا مىآلايد و همچنين ميان گوش و زبان بدان سبب كه گذرگاه موادى كه به زبان مىآيد بعضى بر گوش باشد و بدين سبب لال مادرزاد كر مىباشد و همچنين ميان گوش و آلات تناسل بسبب شريان كه در قفاى آن واقعست چنانچه در وصايا گفته شد و اللّه اعلم و امّا امراض گوش و اسباب و معالجات آنها كرى و گرانى گوش سبب كرى و بد شنودن كه بىنقصان خلقت گوش و بىفقدان قوت سامعه از اصل فطرت حادث گردد و يا سده تام بود يا ناقص از اسباب داخلى چون غلبهء چرك گوش و بسته شدن آن از حرارت خارجى و چون حدوث كرم در گوش از مادهء عفن كه به گوش ريخته بوده باشد و چون حدوث غشائى يا ثولولى يا گوشتى زايد از بعد قرحه در منفذ گوش و چون وقوع خلطى غليظ در مجرى يا خارجى چون ماندن ريگى يا دانه يا خاكى يا كلى يا پشهء كه از خارج در رفته باشد يا حيوانى ديگر و اشباه آنها و يا سوء المزاجى بود يا غير مفرط در عصب حساس و آن اغلب سوء المزاج بارز مىباشد و اين سوء المزاج گاهى در نفس عصب بود فقط و گاهى بشركت دماغ افتد و باشد كه كرى و گرانى گوش از دفع طبيعت افتد در بحرانها بانتقال مادهء قليل يا كثير بناحيهء گوش و سرد باشد كه از تصاعد مواد بحوالى گوش افتد بيكبارگى دفعة چنانچه بعد اسهال صفراوى