بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
237
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
آنچه بر قرنيه كه حدقه است افتاده باشد سفيد نمايد جهت زائل شدن شنعيت جرم قوى اول قرنيه از ان موضع و آنچه بر ملتحمه افتاده باشد سرخ نمايد گاهى كه مادهء آن تمام مستحيل بمده نشده باشد و آنچه همچو پشم زده بر روى حدقه نمايد آن را صوفى گويند و آنجا نيز رنگ طبقه عنبيه محجوب نگردد و اما از قروح عمق قرنيه يكى عميق بود و محل آن تنگ شده باشد و از چرك و خشكريشه پاك بود و ديگرى را عمق كمتر باشد و محل وى گشادهتر بود و ديگرى با وجود عمق وسعت با چرك و خشكريشه بود درين هر سه نوع محل قرحه سفيد نمايد جهت زائل شدن شغيف قرنيه بقرحه غائر و جمله قروح عين باديه و ضربان قوى باشد امّا آنجا كه ماده از قرحه برفاده ستانند سفيد بود درد بيشتر باشد و آنجا كه ماده رقيق آيد يا زردگونه يا همچو مده بود درد كمتر باشد و آنجا كه بسرخى مائل بود سخت كم درد باشد جهت سهولت ترشح دم لطيف علاج آنجا كه قرحه بر جانب راست بود بر دست چپ خواب بايد كردن و برعكس و غذاى لطيف بايد خوردن و اگر قوت ضعيف باشد گوشتهاى طيور نازك مناسب بود اگر اندك نان و گوشت خورد و آب شورباها و تريها بخورد بهتر باشد و از ميوها و چيزهائى بخارانگيز حذر لازم بود و در استفراغ و نقل ماده بايد كوشيدن چنانچه نخست فصد نيكو مىكنند از قيفالى و بعد از ان اگر قوت وفا كند در هرچند روز تقليل خون و خلطى مىكنند بطريق نقل ماده چون فصد صافن و حجامت پس سر و ساق پاى از همان جانب و كتف همچنان و اگر مانعى در استفراغ خون متواتر باشد بمسهل و ملين و حقنه و اشباه آنها تقليل و نقل ماده كنند و شيخ ابو على در چهار روز تنقيه فرموده است بمسهلى كه فضلات گرم و رقيق را برفق دفع كنند مثل طبيخ فواكه و نقوعات مسهله و چهار شربت مقوى و امثال آن و آنجا كه قرحه بسيار وسخ باشد ماء العسل كشيدن و شياف انار شيرين در شير دخترى حل كرده كشيدن بسى نافع آيد و آنجا كه با قرحه از وجع و رمد چيزى باقى بود چكانيدن شير دخترى و كشيدن مهالك و شياف نشاسته اندر شير حل كرده مفيد بود و چون قرحه از وسخ پاك گردد و يا وسخ نباشد مجففات مثل شياف كندرى و كندر سوده و شياف نشاسته بطريق كحل در شير حلكرده جمله نافع بود و اللّه اعلم سپيده كه بر حدقه افتد همچو ابر رقيق بيوجع و ضربان و منع ديدن نكند و سبب اين علت يا غلبهء درد چشم و دورى آن بود و يا صداعى صعب مزمن كه به جهت ميل مواد بسر لختى از ان بحدقه و بر روى آن متراكم گردد و يا رقيقى از ان غشا را فاسد سازد بىتقرح و باشد كه افگندن داروهاى نامناسب در چشم اين پديد آيد و باشد كه از ضعف قوتهاى چشم و ميل بخارات