بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
216
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
ضعيف شوند و سبب ظاهر شدن رعشه همين اندر سر و دستها آنست كه اعصاب حركت اينها چون بمبداء اقربست نرمترست و حركت مختلف باندك تقصيرى در قوتها و آلات زد و پذيرند و بسيار سببى قوى مىبايد تا در عضوى ديگر احيانا رعشه افتد چنانچه در خوف و غضب عظيم لرزيدن زانو گاهى پديد آيد و صعبترين رعشه آن بود كه از جانب چپ بنياد كند جهت آنكه از طرف چپ حرارت غريزى و قوت كمتر بود از طرف راست و همچنين آنچه كهنه شود و آنچه پيران را افتد و آنچه در سر و دست هر دو افتد امّا آنچه از ضعف قوت افتد و بس و نو باشد و از جانب ايمن افتد سهل العلاج بود علاج چون رعشه در اكثر اسباب حدوث قريب بحذرست همان نوع تدابير مرعى بايد داشتن ليكن چون اين علت را طول مدت لزومى به نسبت يا حذر واقعست مداومت علاج و تدابير برفق لازم بود و اكثر رعشه كه از دوام مستى افتد به ترك خمر و به قوت عصب و تغليظ غذا بصلاح آيد و رعشه كه از غلبهء جماع كردن افتد تدابير آن در بحث تدارك مضرات جماع گفته مىشود و اولى ترك جماع بود و تقويت دماغ و اعصاب و ارواح بطريقى كه در حفظ الصحت مذكورست و باقى رعشهاى غير سدى مذكور را برفع آن سبب و تقويت مزاج علاج آسان بود و اكثر خود بصلاح آيد بعد رفع سبب و اندر رعشهاى مزمن سر و سدى اندكاندك جند بيدستر اندر ماء العسل هر روز بر ناشتا خوردن و گرسنگى و تشنگى فرمودن موافق آيد و حلواى بلادر مناسب باشد و چون مادهء اين علت اكثر اندر ليفهاى عضلها و در وترهاست اهتمام در تقويت عضلات بيشتر بايد كردن و داغ بر مبادى جمله نهادن بسى نافع آيد و اللّه اعلم لقوه گرديدن تمام ظاهر يك شق روى بود از وضع طبيعى چنانچه يك طرف روى كج و بد نمايد نسبت با طرف ديگر و سبب اين يا استرخاى بود كه اندر عضلات يك شق روى پديد آيد از جهت ريخته شدن رطوبتى رقيق از دماغ بر ليفهاى عصب آن عضلات و مترهل ساختن عضلها را و فرو آويخته شدن آنها و اعضاى كه حركت از ان عضلات مىيابند چون پوست پيشانى و روى و پلك چشم و ابرو و لب و اين قسم كمتر افتد و يا تشنجى باشد كه اندر عضلات يك شق روى حادث شود از جهت ممتلى شدن آنها از رطوبتى غليظ كه طول آنها را كم سازد و عرض آنها را زياده كند و تمدد يافتن اعضاى روى با آن تمدد و اين قسم بيشتر افتد و گاه باشد كه از جهت كم شدن رطوبت اصلى و يا بريان شدن دماغ و نخاع از حرارتى تشنج خشك اندر عضله يك شق روى پديد آيد و نهاد روى با آن بگردد