بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

217

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

چنانچه اندر آخر تپهاى محرقه و از پس استفراغهاى بافراط گاهى لقوه حادث شود و باشد كه آماس عضله كردن اندر خناق سبب لقوه گردد به جهت آنكه بعضى اوتار عضلهاى روى و لب از چنبر كردن و استخوان سينه و خرك كتف رسته است و ازين لقوه اندر لبها پديد آيد و در جمله اقسام خداوند علت آب دهن راست نتواند انداختن و بادر است نتواند دميدن و جفنهاى چشم و لبها از ان جانب نرم نيكو منطبق نتواند شدن و هرگاه اين علت قوى و بيك‌بار افتد پوست روى از جانب ديگر هم به جهت متابعت لختى بدين‌طرف منجذب مائل شود و چون اندك‌اندك و سبك افتد شق ديگر هيچ متغير نشود و گاه بود كه ميل شق ماؤف بجانب انثى روى واقع شود و اين هنگام گرانى اين شق بر شق غير ماؤف و ميل آن ظاهر گردد و اين نادر بود و از انجاست كه جمعى گمان برده‌اند كه جانب لقوه جانب صحيح را مىكشد و متغير مىسازد و خود بر نهاد طبيعى مىماند و چون اشتباهى واقع شود فرق بدان كند كه طرف ماؤف از آفت حسى خالى مىباشد و علامت خاصه قسم استرخائيست كه حاسها تيره بود و پلك زيرين چشم فرود آمده‌تر باشد و غشاء كام هم از آن جانب لختى فرود آويخته بود و لعاب دهن باز نتواند داشتن و پوست اعضاى ماؤف نرم بود و از تمدد خالى باشد و علامت خاصه قسم تشنجى آنست كه حواس بسلامت باشد و پوست روى سخت و ترنجيده بود و خطها و شكنهاى پيشانى ناپديد گردد و آب دهن كم ظاهر شود و پوست روى اين شق به طرف گردن بيشتر مائل گردد و از پهلوى و از سر برخى به طرف طول ميل كرده باشد و صداعى در ابتداى تشنجى هم واقع شود و اين علت چون كهنه و مستحكم شود علاج آن مشكل شود و آنچه از شش ماه درگذرد اميد برء آن نبايد داشتن علاج طريق احتياط در جمله آنست كه تا هفته نگذرد و مادهء آن فى الجمله قرارى نيابد به هيچ علاجى قوى كه مخصوص لقوه باشد از سعوط و قطور و غرغره و نطوخ و اشباه آن و همچنين باستفراغات قويه نيز مشغول نشوند كه مبادا ماده آن غالب باشد و سخت بجنبد و بر مجارى روح بريزد و سد كند و سكته يا فالج بافجاء پديد آيد امّا بعد هفته چون قبض باشد بحقنه معتدل شكم فرود بايد آوردن و غذا را بغايت كم بايد ساختن از اول و آب را كم ساختن و ترك كردن و بر عسل آب اقتصار كردن و از ديدن روشنائى و آب روان و از هواى نمناك و جايهاى سرد حذر كردن و از هرچه بلغم‌انگيز و بادانگيز باشد پرهيز نمودن و بعد دو هفته حقنه نيز به كار داشتن هر هفته يك نوبت و غذا در استرخاى از جنس نان و عسل و نان خشك و غلهء خشك به گوشت كبك و طيور و آهو و گوسپند و كبوتر مناسب بود