بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

200

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

كه چانه و شيب از جاى بدر رود و از غلبهء تشنج و سائر دلائل سوء المزاجات اين اعضا و غلبهء سودا چنانچه در ماليخوليا بعضى گفته شاهد اين اصناف ثلثه باشد و آنچه از مادهء بلغمى افتد اين اعراض بسيار صعب نباشد و تشنج كمتر بود و كفك بيشتر و زبدى بود و در بول چيزى غليظ و لزج همچو آبگينه گداخته ظاهر باشد و از كسل و جبن و نسيان و سائر علامات بلغم نباشد خالى و مخاط و لعاب دهن او سخت بد بوى و غالب بود و قبل از نوبت همدتى صداعى و گرانى در سر و اعضا ظاهر گردد انگاه صرع افتد و اندر معدى اضطراب و فرياد و ارتعاد بسيار بود و بر ابتلاى معده بيشتر افتد جهت ازدياد ضعف و قبل از حدوث خفقان فم معده و غثيان ظاهر گردد و باشد كه صداعى بيشتر ظاهر گردد و هرگاه كه طعام زياده خورد دردى در ميان هر دو كتف او پديد آيد و باشد كه در بيهوشى بر خود براز يا بول كند و باشد كه متواتر گردد و هلاك سازد و سائر دلائل فساد و قصور مزاج معده شاهد بود برين صنف و آنچه از تباهى اخلاط معده بود اندر خلو معده بيشتر افتد بشواهد هر خلطى را بتوان دانستن و آنچه از خون سوداوى افتد و در قرب صرع خندان و تازه‌روى بود و در سائر اوقات بهوشتر باشد و فكر او بقانون بود صرع او ساكن بود كم‌تشنج باشد و سائر دلائل غلبهء خون و سودا شاهد اين صنف بود و آنچه از خون بلغمى افتد در اعراض شبيه بصرع اطفال و كودكان بود و سائر دلائل غلبه بلغم و آبناكى خون با غلبگى شاهد اين صنف بود و آنچه از صفرا و بخار ان و خون صفراوى افتد قلق و اضطراب و رعده عظيم باشد و تشنج صعب قليل المدة باشد و زود به هوش آيد و در حواس او قصورى واقع نباشد و زردى چشم و روى و تلخى دهن و سائر دلائل صفرا شاهد اين صنف بود و آنچه از باد غليظ و بخار افتد تقدم طنين و دوى و تمدد و خفت و دماغ و سختى تشنج و زود به خود آمدن و نزديكى نوائب و قلت اخلاط شاهد اين صنف بود و آنچه ماده آن اندر دماغ باشد گرانى سر و زبان و تيرگى حواس و زردى روى و خرافت در اوقات هشيارى و لازم بودن دواء با وجود كه معده سبك باشد و طبع مجيب و غلبهء اضطراب در صرع و بعد از ان مدتى حركات بىترتيب كردن با سلامتى سائر اعضا شاهد به اين صنف بود و آنچه از عضوى ديگر افتد آفت آن عضو شاهد بود بران صنف و آنچه از سمى خارجى افتد تقدم لسع حيوانى و يا رايحهء سمى و يا خوردن سمى شاهد آن باشد و آنچه از سميتى داخلى افتد چنانچه مادهء دموى يا منوى و اشباه آن در عضوى محتبس شود و سميتى در آن پديد آيد و بخار آن بواسطهء عصب بدماغ رسد احساس برآمدن آن بخار از ان عضو به طرف