بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

179

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و قليلى از خشخاش اضافه كنند جهت خواب اگر ضرور باشد و قليلى بابونه جهت تعديل آن و تحليل فى الجمله و بعد از ان محللات معتدل به قدر ضرورت استعمال ننمايند و امر تيزاب خارج ازين تدبير است بهر وقت كه توان به كار داشتن و بعد استفراغ و تسكين حرارت اولى بود و اللّه اعلم شفاقلوس اين فلغمونى جرم دماغ بود و سبب آن احتباس خون عفن باشد در مغز علامت آن تپ گرم لازم و اضطراب و صداع صعب بود چنان كه گويا درزهاى سرگشاده خواهد شد و چشمها سرخ باشد و بيرون خواسته و خفتن بيمار بىنظام و قاعده بود بر خلاف عادت بيشتر بقفا باز خسپد و باشد كه بسبب مشاركت غشا كزاز تولد كند و باشد كه بمشاركت معده و غشيان رنجه دارد اكثر اين مرض در سيم بكشد و آنچه از ان بگذرد اميد خلاص دارد علاج آن همچو علاج قرانيطس خونىست ليكن آنجا در مبالغه بايد كرد و خون فاسد بسيار بيرون كردن بدفعات در روزها متعاقب و بعد از فصد قيقال اگر اغراض و درد كمتر نشود و رگ پيشانى و رگ زير زبان بايد زد و اگر بزيادتى احتياج افتد حجامت ساقين كردن و سائر تدابير به دستورى كه در سرسام فهم شد مرعى داشتن و اللّه اعلم حمره و قوباى دماغ اين هر دو مرض هم در جوهر دماغ افتند ليكن آنچه مادهء ورم آن صفراوى صحيح بود آن را گويند و آنچه ماده ورم آن صفراوى محترقه باشد آن را قوبا گويند و كودكان را اين مرض بسيار افتد علامت آن تپ سخت نيز بود و صداع قوى و اندرون سر سوزش بسيار دريابد و پوست روى اكثر اوقات سرد شود جهت غلبه ميل حرارت باندرون و باز يك بار گرم و تيز گردد و رنگ و روى زرد باشد و دهان و زبان خشك بود و سبات اينجا كمتر از فلغمونى بود ليكن سائر اغراض معتبر باشد و اطفال را يافوخ و نشيند و چشمها غور كند و نبض صغير گردد و هيچ تمناكى در بدن نباشد و اكثر اين مرض در سوم هلاك كند و اگر از ان بگذرد خلاص شوند علاج آن علاج سرسام صفراوى بود با زيادتى در ترطيب و بستن اطراف و جذب اينجا پيوسته بايد و كودكان را سپيدهء خايه مرغ با روغن گل آميخته و سرد كرده بر سه طلا كردن و چون گرم شود ديگر سرد ساختن و نهادن متصل و همچنين طلاى آب گشنيز تر و آب برگ خرفه و آب كدوى تر با روغن گل آميخته و سر كرده عظيم مفيد آيد و اللّه اعلم صبا را اين ديوانگى صعبست كه با قرانيطس افتد پس بحقيقت مرضى بود مركب از مانيا و قرانيطس چنان كه قرانيطس مركب‌ست از ماخوليا و ورم و تپ و مادهء اين صفراوى سوخته و گاه باشد كه اول جنون