بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

175

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و ديدم شخصى را كه صداع مزمن داشت و به هيچ علاجى بدستور اطبا صحت نمىيافت يكى فرمود كه صبر به آب حل كرده طلا كرد و فتيله بدان آلائيده در گوش نهاد و درون گوشها را نيز بدان نطوخ كرد صحت يافت و بسيار جايها آزموديم مفيد بود و بسيار كس را ديدم كه كثير الصداع بودند و بمداومت مزيد العمر و حافظ صحت و حب الشفا و جوزبوا و بلادر و زرنيخ تقويت مزاج نمودند اين علت دست از ايشان بازداشت و آنچه احيانا شدى زود رفع شدى و چند صداع كهنه صعب را بمداومت رس بر بالاى طعامهاى نرم غليظ و گرم علاج كردم و اللّه اعلم و مرا گاهى صداع صعب افتادى و بسى مراعات كردى و خفتى يافتى ليكن تا خواب نيكو نكردى رفع نشدى و خواب شب و كم خوردن معنى بودى از جميع علاجها و آخر الامر چنان تجربه شد كه حدوث آن از خوردن ترشى در طرف شب و آب بسيار بران يا آب بسيار بر بالاى ميوه و طرف شب بيشتر بودى و يك نوبت از صعوبت درد كه بحلقوم سر فرود آمده بود انگشت اندر حال به پيش كردن فرو بردم و بر قصبه فرو فشاردم نافع بود تكرار كردم در ساعت بر طرف شد و بعد از ان به همين نوع علاج مىكردم و اين بسى عجيب‌ست و غريب و چند نوبت مرا اين صداع مزمن واقع شد و بماليدن رگهاى گردن و كتف و دوش و حفظ از هواى سرد و مداومت رس و ترك ترش و شيرينى صحت يافت اينست فى الجمله بيان صداعها و علاج آنها و اللّه اعلم قرانيطس بدانكه ورم گرمى كه از خلط گرم و نيز اندر غشاء دماغ افتد آن را سرسام گويند و گاه بود كه ورمى را كه در جرم دماغ افتد از چنين خلطى آن را هم سرسام نامند و يك نوع از ان موسوم بود بشفاقلوس و چون لازم اين نوع ورم دماغىست هنديان گفتن آن را باسم قرانيطس كه در لغت يونان عبارتست از هذيان موسوم ساخته‌اند و اين از قبيل تسميه‌ايست باسم لازم دى و اين در استعمالات بسيار شايعست و چون سرسام در لغت فرس آماس سر را گويند مطلقا گاهى بدين اعتبار بر جمله اورامى كه بر دماغ مىافتد اطلاق مىنمايند و ماده قرانيطس صفرائى بود حاد يا محترق و يا خونى يا صفراء آميخته نيز و رقيق شده و اين مرض را مقدّماتست كه جمله آنها خبردهنده‌اند بوقوع آن تپهاى گرم يا خشكى طبع و فراموشكارى امور قريب العهد و اندوه‌مندى بىسببى و سرخى زبان و چشم و روى و امتلاى رگهاى گردن و چشم و رميدن چشم از روشنى آفتاب و غيره و درد سر لازم با گرانى و بيخوابى و ديدن خوابهاى شوريده و رقيقى بول و عدم رعاف بعد ازينها و اين علت گاهى بسبب ورم نواحى سر از خارج افتد و