بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
166
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و زود فراموش كند و از راى و عزيمت زود نگردد و موى او سطبر بود و كمرنگ و دير رويد و دير اصلع شود و خداوند دماغ گرم و خشك شتاب زده باشد و از راى براى مىگردد و حاسههاى نيز مىباشد و مجراى بينى او پاك باشد و خواب سبك باشد و موى سياه و جعد بسيار باشد و زود اصلع شود و رنگ و چشم او مائل بسرخى باشد و خداوند دماغ گرم و تر از گرمابه و باد جنوب و از همه شربت و دوا و غذاهاى گرم و تر رنج بيند و پيوسته مستعد بيماريهاى سر باشد و حاسههاى او كند بود بسيار خسپد و بسيار خواب شوريده بيند و موى او بسرخى گرايد و روى او درخشان و تازه باشد و رگهاى چشم او ظاهر بود و محاط او بسيار باشد و خداوند دماغ سرد و خشك را رنگ روى تيره بود چون سبز بسياهى مانند و در لون او رونق و تازگى نبود و هيچ طعام و شراب و هوا سرد او را موافق نيايد و اندر جوانى حاسههاى او نيز بود و لختى سبكسار باشد و بروزگار حاسههاى او كند مىشود و زود اثر پيرى به دو پديد مىآيد و موى او ضعيف باشد و بزردى گر آيد و خداوند دماغ سرد و تر كسلان و بسيار خواب دير فهم و به دو دل بود و او را زكام و نزله بسيار افتد و محاط او بسيار باشد و موى او تنگ و كم روغن بود و پيرى به دو زود پديد آيد مخفى نماند كه مراد ازين امزجهء مخالفهء مزاج لائق دماغ امزجهء متغيرهء و مبتذله فى الجمله بود در جانب تفريط و امزجهء موانقه آن متغيره و مبتذله فى الجمله باشد در جانب افراط و تغير مزاج اعضاى رئيسه بجمله بدن سرايت مىكند و علامات ثانيه امزجه طبيعيه كه در باب اول مذكور شد هم به اين علامات مشارك باشند و استدلال باخلاق و اعراض نفسانى اينجا انسب بود و علامات امزجهء غير طبيعى بتقريب امراض مبين گردد اللّه اعلم و امّا امراض دماغى و اسباب و علامات و معالجات آنها صداع يعنى در سر بدانكه هر دردى را سبب آن يا سوء المزاجى بود ساذج و يا مادى و يا تفرق اتصالى در عضو يا هر دو با همدگر چنانچه در اورام واقعست و درد اعضا ادراك كردن آنهاست منافى را از ان جهت كه منافىست و دريابنده آن يا عصب بود يا اعضاى كه عصب جزو آنست و هيچ سوء المزاج رطب مولم نباشد جهت آنكه رطوبت كيفيت انفعاليه است و در ايلام فعل ماند و خشكى نيز كيفيت انفعاليه است ليكن چون درهم كشنده است از تكاثفى كه در عضو از ان مىشود تفرق اتصال كه موجب المست پديد مىآيد و سبب مطلق صداعى گاهى تغير احوال اجزاى سر بود فقط و گاهى با تغير احوال اعضاى كه مشاركتى دارند با دماغ و صداع گاهى مرض بود و گاهى عرض آنچه