بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

167

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

بيان كرده مىشود صداعيست كه مرض بود و اين بحسب طبائع و اسباب و اوضاع منقسم بود باصناف مختلفه امّا بعد صداع گرم بيماده سبب سابق آن حرارت آفتاب بود كه بر سر و روى تابد با حرارت آتش و يا حرارت گرمابه يا سخن گفتن بسيار و يا چيزى بآواز بلند خوان و يا بوى چيزى گرم و تيز يا خوردن طعام گرم يا تاخير طعام از وقت عادت علامت آن كم خوابيست و بودن درد بيكرانى سرد خشكى چشم و رقت بول و زياده شدن ازين اسباب مذكوره علاج آن حذر كردنست از اسباب مذكورهء و كوبيدن صندل و گلاب بر كاه‌گل كهنه ريخته و عرق مشك بيد و بنفشه تازه و نيلوفر و طلا كردن سركه و گلاب و روغن گل بهم آميخته يا با روغن بنفشه بادام يا با روغن نيلوفر بر سر آنجا كه درد بيشتر محسوس گردد و بوئيدن لخلخه سركه و آب گشنيز و عرق مشك بيد و تضميد كردن كوفته برگ بيد و برگ ابى و برگ كوك و برگ رز و عنب الثعلب بگلاب و سركه و روغن گل سرشته هر ساعت يعنى چون گرم شود ديگر خنك برنهند و بايد كه آنچه از خنكيها بر سر مىنهند بر پيش سر نهند كه مقدم دماغ است و از پس سردرد آورند كه باعصاب حركت مضرت نرسد و بعد سه روز كه مرض اندر انحطاط افتد روغن بابونه اضافه كنند و خنكيها جز به مقدار حاجت به كار ندارند و آنجا كه خواب كم باشد كه از ضماد و طلا دور دارند و روغن بزر كاهو يا خشخاش اضافه كنند و در علاج صداعى كه از حرارت آفتاب افتد سرعت بايد نمود كه از تاخير عسير گردد و باشد كه تجارهاى بسيار بجنباند و بجانب دماغ برآورد و بدين سبب از علاج آن از استفراغها گريز نيست و آب نيك سرد و شربتهاى خنك چون پست چون با شكر و اسپغول اندر جلاب خام و آب انار و مزوره‌ها چون افشله و مزوره غوره و امثال آن از ترشيهاى مقوى و قليهء خيار و كدو و ريواج و سنبوسه از اسفناج و كوك و امثال آن همه صداع گرم را نافع آيد و نطولهاى خنك و منوم مفيد بود و حنا به آب كاسنى سرشته بر سر بستن بسى مفيد آيد اما صداع‌خونى سبب سابق آن اشتداد حرارت دم و صعود بخارات آن بود بدماغ علامت آن گرانى سر و چشم و اندامها بود و ماندگى يافتن بىسببى از تعبها و رياضها و غنودن بسيار و شيرينى طعم دهان و ميل خواب و سرخى چشم و پرى رگهاى چشم و غيره و خاريدن بايگاه فصد و حجامت و اشتداد بعد غذا و شيرينى علاج آن مبادرت بود و بفصد قيفال يا اكحل و يا به شرط اذن و يا زدن رگ پيشانى و بعد از ان اگر حاجت باشد تنقيه بهليلجات و امثال آن كردن و غذا و شربت و ضماد و طلا بدستور سابق به كار داشتن و اگر تسكين نيابد فصد صافن كردن و بر ساق حجامت كردن