بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
156
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
كه در اول حال برآورده بودند بردع و خوردن ترياقات ازين خلاص يافته بودند و بعضى را ديدم كه بشق و داع و خوردن ترياقات خلاص يافته بودند و مجال نضج كم كسى را دست دهد و بتحليل گاهى بگذرد و بتجربه يافتهاند كه متعدد برآمدن آن بهتر از مفرد بود و آنچه رفع شود و بر محلهاى ديگر پديد آيد بهتر بود علاج نخست نقل هوا كنند اگر ممكن باشد و الا تقويت دل بخورانيدن كافوريات و غيرها ار ترياقات خنك چنانچه در حفظ از هواى وبائى و در تپ وبائى مذكور شد بايد نمود و دستور تدابير كه در ان مباحث گفته شد مرعى داشتن و خوردن جدوار با كافور اندر ترشى بهترين تدبيرى بود و طلاى جدوار در آب گشنيز و سركه اندك سائيده بهترين طلا بود و قبل از بروز اندر و با ازين طلا بوئيدن و چشيدن و بر بغل و كش ران و پس گوش و غيره ماليدن و متصل منع برآمدن طاعون محلها كند و گويند طاعون را بريده با گوش كوفته و بروغن بريان كرده خوردن منع برآمدن و ضرر آن كند مطلقا و مجرب است و حق آنست كه اين مرض را هيچ تدبيرى چنان نبود كه مريض را زود فصد كنند بعده بر بالاى طعام ترش ترياقى حب الشفاى بزرگ اندر معصور انار حل كرده دهند و چون بگيرد او را محل مرض را بتيزاب فاروتى مدبر بسيماب و جدوار سوراخ كنند بدستورى كه در خراج گفته شده و بر دل و دماغ او طلاهاى خنك ترياقى عطر مىنهند و باقى تدابير سحره بيش نيست امّا طبيب را بگرد چنين مرض گشتن جائز نيست و در هواى وباى مكث كردن غير جهل نيست الحذر الحذر و امّا خيارك و اين ورمى بود درازشكل بهيئت يا درنگ كوچك كه اندر پيغوله ران افتد و اندر بغل نيز گاهى افتد و در نزد عوام نيز به همين اسم مشهور بود امان اطباء اين را بورم همين مواضع بار خوانند و از اورام رخو شمرند و اين ورم در اول با درد سخت و صلابت باشد و از اعرض طاعون با آن هيچ نبود و لون وى در اوائل از لون تن دور نباشد و بسيار بتحليل گذرد و سبب اين ورم يا دفع طبيعت بود از عضوى شريف چنانچه معلوم و يا المى بود در عضوى فرو سوى آن كه از موادى كه روى بدان عضو آورده باشد و گذر آنها برين محل باشد لختى به جهت نرمى و ضعف و فراخى محل اندرين مقام بماند و اين قسم عرض بود و اكثر آن باشد كه به خود تحليل پذيرد بعد تسكين الم عضوى ماؤف كه سبب بوده بر يكروى استخوان و آن را صدى گويند و گاه بود كه در زير هر دو روى اعظم و امّا شكستگى كه استخوانها ببايد دانست كه استخوانها بعضى از دراز شكسته شود و بعضى از پهنا و آنچه از دراز شكسته شود گاه بود كه درزى باشد گذشته باشد و آنچه از پهنا شكسته شود و گاه بود كه تمام كرد شكن شود و آن را دروى گويند