بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

157

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و گاه بود كه درزى بر عرض افتاده باشد از يكروى و گاه بود كه بعضى با درازى لختى از پهنا هم شكسته شود باشد كه بعضى با پهنى لختى از دراز شكسته شود همچو قلم و گاه بود كه شكستگى شاخ شاخ شود و گاه بود كه استخوان ريزه گردد و گاه باشد كه نيك خرد گردد و از ان آواز خشخاش مىآيد و هرگاه استخوان تمام پاره و ريزه شود جائيگاه شكستگى از برابر يكدگر درهم افتد و باشد كه بعضى پاره‌ها در غشاى كه بر استخوان پوشيده است و در گوشى كه بر حوالى اوست بخلد و بدان سبب درد و آماس پديد آيد و اگر شكستگيهاى ناهموار از قرحه خالى نباشد و هر عضوى و جدائى كه استخوان آن تمام شكته شد و تو گردد و صعب‌ترين شگستگى آن بود كه استخوان گرد شكسته شود و از بهر آنكه مشكل‌تر و ديرتر بسته گردد و هر استخوان كه محكم كه تر شكستگى آن ديرتر درست گردد و از استخوانهاى شكسته جز استخوان اطفال باز ترديد به جهت قرب ايشان بمبدا وترى و نرمى اعضا و استخوان جوانان و پيران اگرچه باز ترديد امّا بسته گردد و بدان وجه كه لحامى همچو غضروف بر حوالى آن جائيگاه پديد آيد و آن را فراهم گيرد و محكم كند و آن لحام را طباوشبد گويند و از همه استخوانهاى تن مردم استخوان بازو دشوارتر بسته گردد پس استخوان ساعد پس ترقوه كه شكستگى از اندرون بود و استخوان ران و ساق زودتر آسان‌تر بسته گردد و مردم صفراوى و خشك‌مزاج ديرتر بسته گردد و جهت قلت لزوجت در خون ايشان و استخوانهاى كم مغز هم دير بسته گردد و چنان بتجربه يافته‌اند كه اكثر غضروف بينى اندر ده روز بسته گردد و استخوان پهلو پهلو در بيست روز و استخوان ساعد از سى تا چهل روز و استخوان ران اندر پنجاه روز و بعضى تا سه ماه و چهار ماه هم رسد استخوان لثه و لحى در سه هفته بسته گردد و چنبر گردن در يك ماه و استخوان بازو در چهل روز و استخوان ساق هم چون استخوان ران بود و هر شكستگى كه بر بندگاه درست شود حركت آن عضو بدان سبب دشوار گردد جهت پديد آمدن بندى گرهى بر استخوان و صلب شدن بندگاه و مدتها بايد كه آن نرم شود و آنچه بر بندگاه استخوانهاى كوچك درست شود صلب‌تر گردد و همچنان هرچه در بندگاهى افتد كه مجاورت استخوانها يكديگر نزديكتر باشد و گشادگى و پهنى كمتر چون بندگاه اشتالنك علامت بسته شدن استخوان آنست كه رنگ خون بر ظاهر پوست پديد آيد از بهر آنكه چون شكسته درست گردد طبيعت از ان ماده كه آنجا اماده كرده بود براى اصلاح و تغذيه مستغنى شود و به ظاهر دفع كند و كسى كه طريق شكسته بستن داند او را مجبر گويند