بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
155
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
آنست درست بيرون آيد و آن هنگام دگر بدارد نهان احتياج نيفتد و خاريدن محل دمل در اواخر كه چرك نباشد نشان روئيدن و بصلاح آمدن و بسيار بود كه تخم تمر هندى كوفته نرم و اندر آب همچو مرهم پخته نيمگرم مكررا بر دمل نهند و آن را بپزاند و زود و بصلاح آورد و كافى باشد و همچنين خمير ترش شده و روغن كرچك بهم سرشته نيمگرم را مكررا طلا كردن و خمر و دوشاب بهم سرشته مكررا نهادن و لعاب تخم مورد و لعاب تخم كتان نيمگرم را مكررا افگندن و گندم كه روزهوار خائيده باشد ضماد كردن مكررا و پياز پخته در شيب آتش بستن مكررا عظيم نافع بود و در اول تا سه روز رادع چون آرد جو اندر آب عنب الثعلب يا آب گشنيز تر طلا كردن اولى بود اگر دمل سخت گرم نباشد و دير پخته مىشود از رگى كه بدان پيوست باشد لختى خون بيرون بايد كرد انگاه حجامت بر دمل كردن تا مادهء آن تمام دفع شود كسانى را كه دمل بسيار پيدا مىشود رياضت بعد از هضم طعام كردن سود دارد و از طعامهاى غليظ و گوشت و شيرينىها پرهيز لازم بود گويند يك هفته هر روز مقدارى طبيخ بيخ روناس آشاميدن منع آن بكند و كسى را كه دمل در حركت سفر و غيره پيدا شود بايد كه البته آن را نيكو حفظ كند كه بر جاى سائيده نشود كه وحشت آن عظيم گردد و بيم ناسور بود كاغذ بسرش بران چسپانيدن كه گرد بر گرد آن كاغذ چسبيده باشد نه بر سر آن عظيم مفيد بود و هر دمل كه بچرك آيد رطوبت آن چنان پاك مىبايد كرد و احتياط نمودن كه به محلى دگر نرسد كه بسيار باشد كه از بوى آن دگرى برآيد بر آن حوالى كه آن رطوبت گذشته و مجربست و بدانكه بعضى دمل را كه ريشهداران باشد آن را دبيله گويند و بعضى دبيله دمل بزرگ را گويند كه دهن باز كرده و اگرچه آخر آن جمله يكى گردد و بعضى دبيله بر اورم دموى كه اندك صلابت پيدا كند اطلاق كنند و بعضى بر هر ورمى كه پخته گردد و سر كند اطلاق نمايند و امّا طاعون آسى بود گرم و بغايت سوزان و با حرارت و مادهء آن مستحيل گشته و همچو زهره شده باشد و عضو را تباه كند و برنگ آن و حوالى آن بد شود و باشد كه اندك خونى يا صديدى از ان ترشح كند و سميت ماده آن از راه شريانها بدل باز دهد و خفقان و غشى آورد و آنچه در گوشت پس گوش و در بغل و در پستان افتد زود هلاك كند از جهت قرب آنها بدباغ و دل و آنچه رنگ آن تير و بسياهى مائل باشد هم كشنده بود و آنچه در اعضاى ديگر افتد يا لون آن سرخ بود يا بزردى گرايد امكان خلاصى از ان باشد و طاعون اندر سالهاى و با و اندر هواهاى بد و ملك و شهرهاى كه هواى آن زود عفن مىشود بسيار افتد و مشهور است و اين سريع السراية بود بغايت بسيار كس را ديدم