بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

145

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و بعضى را آبلهاى بزرگ و غالب درهم پيوسته بيك‌بار پديد آيد و آب گيرد و نخست بزرگ شود و سوزش نكند و مىخارد و درد مىكند و بعضى را درد در انها كمتر باشد و بعضى را در اوّل حال شبيه به نمله ظاهر شود و هيچ آب نگيرد و همچنين خشك‌ريشه پيدا كند و بزرگ مىشود و پوست را لختى مىخورد و بعضى را اندك آب گيرد و زود ريش گردد و محل آن سوزش و درد و حرارت عظيم كند همچو جمره و گاهى بسعفه خشك اكان بازگردد و گاهى به نملهء بد و بيشتر ظهور آن اولا بر پوست سر بود يابر مذاكير و گاه باشد كه بر اكثر اعضا برآيد بتدريج و آنچه اول برآمده بود هنوز باقى باشد و بعضى را نه بلكه يك نوبت برآيد و گاه باشد كه بر بعضى اعضا غلبه كند بتخصيص سر و بر بعضى نباشد و يا كمتر بود بتخصيص پائها و گاه باشد كه ثيراب اندك و متفرق بوده و اعراض آن غلبهء حرارت مزاج‌ست و اعيا خاريدن و درد مفاصل بمرتبهء كه حركت مشكل تواند كرد و در شبها درد مفاصل بيشتر رنجه دارد و آن را كه دانه كمتر برآيد وجع مفاصل بيشتر بود و ناگاه باشد كه وجع ثاقب بود چنان كه بيمار خواهد كه خود را هلاك كند و گاه باشد كه زمن سازد و ديدم كه زنى را پايها مدتى بيكار شد همچو مفلوج و گاه باشد كه با وجود درد مفاصل پايها ورم كند و تهبج اندر پشت چشم و روى پديد آيد و اشتهاى طعام كم شود و هضم ضعيف گردد و گاه باشد كه از اوّل دانه غالب برآيد و تا آخر وجع نباشد و بحران تام آن چنانچه بعضى دريافته‌اند چون تخليطى نشود در هفده ماه بود و قبل از ان چون علاج نيكو كنند تخفيفى نيكو يابد و بعد چند روز دگر دانه و يا درد و ورم عود كند و بعضى را كه مزاج قوى بود و اخلاط بد در تن او كمتر باشد دانه كمتر پديد آيد و اعراض آن كمتر رنجه دارد و بسيار بود كه قبل از ظهور بثره حرارتى و تپى و سستى مدتى پديد آيد و بعلاج و استفراغات گاهى كمتر مىشود و باز پيدا مىآيد پس ناگاه بثره ظاهر شود و يا خود حرارتى و اعيانى و درد مفاصلى پيدا شود و بعد مدتى از ايام بثره ظاهر شود ديدم زنى را كه مدتى گلوى او درد مىكرد ناگاه آبلهء فرنگ برآورد و بسيار باشد كه اوّل بثره ظاهر شود انگاه ازين اعراض بعضى يا همه پديد آيد و مرض از جمله امراض مسرى بود و ليكن بسيار سريع السراية نباشد و از مجامعت با آتشك و او زودتر از مصاحبت پديد آيد و از رسيدن بخار تن در حمام و يا رسيدن عرق و الايش فوطه و لباس او زودتر از ملاقات و نفس او پديد آيد و مادهء اين مرض خلطى بود عفن مركب از اخلاط فاسده ليكن بلغميت و سوداويت اخراقى بران غالب بود و اين خلط عفن هر خلطى را كه در بدن بيشتر و غالب‌تر يابد آن را عفن سازد و بجنس خود مستحيل سازد و گاهى فساد ماده به حدى رسد كه ريش آن عضو را بخورد و تباه كند