قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى
43
ارشاد الزراعه ( فارسى )
و كيفيت تعليم فرمودن جبرئيل عليه السلام حضرت آدم عليه السلام را در باب دهقنت آن بود كه روزى حضرت جبرئيل امين بفرمان حضرت رب العالمين به پرسش او بعرصهء زمين تشريف نموده بود و تعهد احوال او مىنمود . آدم عليه السلام شمهاى از پريشانى خود بر سبيل حكايت ، نه بطريق شكايت با حضرت روح القدس معروض داشت و گفت كه در نفس خود دغدغه و اضطراب مىبينم كه بواسطهء آن بعبادات حق جل و علا نمىتوانم پرداخت و از اين حالت بسيار منفعلم ، حضرت جبرئيل امين عليه السلام برفت و حال آدم را عليه السلام به حضرت حق سبحانه و تعالى و جل علا معروض داشت ، بيامد و گفت اين علت جوع است و دو گاو سرخ و بروايتى يك گاو سياه و ديگرى سرخ بياورد . حضرت آدم بتعليم حضرت جبرئيل از آهن پيرايه ساخت كه بدان زمين بشكافند و خريطهاى از بهشت آورد و در وى سه دانه گندم بود ، گفت دو گندم از آن تو يك گندم از آن حواست . وزن هر دانه گندم صد هزار و هشتصد درم بود ، چنانچه به سنگ بار هرات كه حال در ميان مردم متداول است بطريقى كه دو درم هفت مثقال باشد ، و هفت مثقال يك استار ، و مثقال شش دانگ ، و دانگى چهار نخود ، هر دانه مقدار دويست و پنجاه و دو من باشد . مقصود آنكه آدم عليه السلام گفت اى جبرئيل اين را بخورم گفت نه ، نگاهدار كه اين سد جوع تو خواهد شد ، به جهت اين از بهشت بيرون فتادى و حيات تو در دنيا ، باز بسته به اين است و اين فتنهء اولاد تست تا روز قيامت . بعد از آن گاو را در تحت چوب و آهن آورد ، تا زمين را بشكافت و مصالح زراعت ساخت ، چون تخم كاشته شد از حصه آدم ، گندم و از حصه حوا ، جو سبز شده و در روايتى آنست كه حضرت آدم به حضرت اللّه تعالى ناليد كه الهى تخم يكى و زمين و آب و هوا يكى ، من كاشتم گندم سبز شد ، حوا كاشت جو حاصل گرديد ، سبب چيست ؟ فرمان آمد كه چون مباشرت اين از او است لذا ذلت در پى آن خواهد بود كه بواسطهء شيطان گندمنماى جوفروش ، فريب يافت ، لاجرم نكال برحسب اعمال آمد تا عالميان را معلوم شود كه جزا از جنس عمل است قوله تعالى جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ *