قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى

44

ارشاد الزراعه ( فارسى )

حاصل كه آتش جوع در باطن آدم شعله مىزد گفت : اى جبرئيل اجازت هست تا من از اين گندم نيز تناول كنم . جبرئيل گفت اى آدم با وجود آنكه از ممر اين درخت اين همه الم و محنت و غم ديدى هنوز باكل آن تعجيل مىنمائى ؟ صبر كن كه هنوز كار در پيش است . آدم بسيار گريست و دانست كه مشقت بيشمار لازمه نافرمانى پروردگار است . پس پاى در دامن صبر به پيچيد و دست از آستين تحمل بيرون كرد ، تا گندم خوشه كشيد ، خواست تا باز تناول كند ، بصبر دلالتش فرمود تا گندم خشك شد بعد از آن به امداد جبرئيل عليه السلام و بتعليم وى داس ساخت و گندم را بدرويد و خرمن كرده بكوفت و كاه از دانه جدا كرد و در ميان دو سنگ آرد نمود و بهر صورت كه بدان طارى مىشد آدم مىخواست كه باكل آن اقدام نمايد بمنع جبرئيل منيع مىگرديد . بعد از آن فرمود كه مغاكى بكن و هيزم جمع بكن و آتشى برافروز . بر آن اقدام نمودند . بعد از آن خمير برگرفت و كماجى ساخت و در ميان آتش نهاد تا پخته شد و گويند كه طول و عرض آن پانصد ذرع بود و به بعضى روايات نانها ساخت و در تنور بست چون بيرون آمد جبرئيل گفت يك زمان ديگر صبر كن كه آسوده شود و بعد از آن تناول كن ، آدم گفت سبحان اللّه مرا اين همه مشقت بايد كشيد تا لقمه‌اى طعمهء نفس سازم . در بعضى روايات آورده‌اند جبرئيل فرمود اى آدم سه ساعت از روز باقى مانده ، چندان تحمل كن كه آفتاب به نشيند و هنگام روزه گشادن شود آن هنگام افطار كن آدم از ثواب اين سئوال كرد ، گفت حق سبحانه و تعالى در برابر اين عمل سه دولت كرامت فرمايد . اول آنكه ترا بيامرزد و عذاب نكند ، دوم آنكه از تو خشنود شود كه هرگز غضب نكند ، سوم آنكه در بهشت درآرد كه هرگز بيرون نيارد . گفت اى جبرئيل اين كرامتها خاصهء من است ؟ گفت اى آدم هركه از فرزندان تو تا روز قيامت به اين عمل اشتغال نمايد به اين كرامت ؟ ؟ گردد . پس چون وقت تناول شد خواست تا دست بسوى طعام ببرد جبرئيل گفت اى آدم حصه حوا را جدا كن تا به دو رسانم ، حصه او را تعيين كرده به دو فرستاد .