قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى

42

ارشاد الزراعه ( فارسى )

راست خراميد باقصاى هند * نيشكرى رست ز صحراى هند هند ز آرايش آن طرفه ماه * روى زمين را شده خال سياه تخت سرانديب مقامش شده * پادشه هند غلامش شده از خط سبز آيت خوبى كشيد * سبزى آن تا پر طوطى كشيد چند گهى جام غمش نوش بود * در سپه هند سيه‌پوش بود آمده از هند تجارت كنان * مزرعهء هند اجارت كنان چون خردش از دگران به گرفت * آمد و سالارى اين ده گرفت پادشهش مهتر ده ساخته * خانه از آن در سر ره ساخته ساحت اين مزرعه آباد كرد * مزرعه را وقف بر اولاد كرد اين ده موروث كه ماند از پدر * تخم ادب ريز در آن اى پسر انجم و افلاك بسى تافتند * تا كه ترا آدمئى ساختند آدم را بين كه چنان مردمى * سوخته خرمن شده از گندمى خصم تو اين گندم نورس بود * چهر ترا گندم گون بس بود خرمن خود داد چو دهقان بباد * زانكه بود بر كرمش اعتماد اى كه پى دانه شتابيت هست * دان كه بهر دانه حسابيت هست قرص جو از گندم آدم به است * مركب اين راه به جو فربه است خوشه چرا نوك سنان تيز كرد ؟ * يعنى از اين ، بايد پرهيز كرد آنكه پى دانه بسى دشت راند * دامن پر دانه بصحرا فشاند مور ضعيف ارچه بود دانه‌خواه * دانه برون ريخته هم گاه‌گاه مورچه‌اى باخبر است اين‌قدر * و آدمى غافل ، از آن بىخبر حرص و هوى آفت فرزانه است * واقعهء آدم و آن دانه است دانه كجا خرمن رشك سن است * دانه من ، دانه اشك من است توبه درست آر ، چو آدم نخست * سنت خود ساز بآدم درست گر گنه ماست ز اندازه بيش * لطف آلهى بكند كار خويش