قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى

31

ارشاد الزراعه ( فارسى )

همزادان خسرو بجانب ميوه‌زارى روان شد و آن سرو گل اندام از غايت ناهنجارى ( سيه كرد از پى سيبى دو بادام ) [ بزجر و تعدى از نخل دهقان باز كرد خ . ل ] پير دهقان بفرياد و فغان از جفاى آن سرو روان نزد خسرو رفت . خسرو از روى غضب بدان گلعذار گفت كه چرا سيب اين پير باز كرداى ؟ آن ساده رخسار از بيم جان خود اقرار نكرد ، خسرو به پير گفت چاره آنست كه شكمش را شكافت ، اگر سيب بيرون آيد ، او را بنوعى سياست نموده باشم كه موجب عبرت ديگران گردد و هيچ‌كس در ممالك من ، مثل اين ، دست‌درازى نكند و اگر تهمت نموده باشى بجرم خون او ، خواهم فرمود كه خون ترا بريزند ، چون شكم آن گلچهره را شكافتند سيب بيرون آمد ، هر قطعهء ويرا در حال به يكى از ممالك خود فرستاد ، پس پير دهقان را طلبيده ، اسبان و شتران و آنچه آن جوان را ، همراه بود به پير دهقان داد و مقرر كرد كه در زمان دولت او ، مال و اخراجات از پير دهقان نگيرند كه بر وى حيف رفته است . چنانچه ، جناب فصاحت شعارى ، بلاغت دثارى ، مولانا شهاب الدين جامى در خسرو و شيرين مذكور ساخته‌اند . نظم كمند انداز صيد اين كهن دشت * در اين وادى كند زين گونه گلگشت كه خسرو با پرى رويان همزاد * ز عيش و شادمانى خرم و شاد شدش روزى هواى صيد و نخجير * كه با مشگين غزالان افكند تير هواى خرم و فصل بهاران * نشانده ابر ، گرد ره ز باران نشسته آفتاب دى بزردى * شده باغ از بنفشه لاجوردى