قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى
32
ارشاد الزراعه ( فارسى )
ز زير لاله رسته سبزهء تر * چنان كز بيضه طوطى برزند سر ميان لاله ، عرعر جا گرفته * چو خوبان ، پاى در حنا گرفته شده از اعتدال فصل نوروز * در و ديوار گيتى خاطر افروز حرير آب گشته ، پنبهء برف * شده عكس مگس تمغاى شنگرف گل كاهى ز گوى غنچهء تر * نشانده بر گريبان تكمهء زر ز بهر عشرت گلهاى خودكام * چمن را خانهء بلبل شده نام شده زير شكوفه ، نخل ترگم * ز گرما باژگون پوشيده قاقم نشان خيمهء عشرت شده گل * مزين كرده عشرتگاه بلبل شده قمرى ابر ، افغانگر از شوق * پديده آورده از قوس و قزح طوق شراب ارغوانى لاله در سر * لباس شادمانى غنچه در بر ز هر سو غنچه رعناى لاله * شده كام غزالان را نواله زمين زان مى كه خورد از جام گردون * ز سبزه زنگ دل مىداد بيرون رياحين تازه روى و سبزه نوخيز * سوى صحرا جنيبت رانده پرويز پريرويان تكاورهاى تازى * همه دادند پيشاپيش بازى نگارى لعبتان پرنيان پوش * همه آشوب عقل و آفت هوش همه در جلوه ، گرداگرد خسرو * كواكبوار برگرد مه نو كمانهاى كيانى بر سر دست * از آن صيد افكنان صيدى نمىجست يكى مىكرد ، بال كبك آماج * يكى مىبست بر فتراك درّاج خدنگ هر طرف گرديده سروى * هلاكش مانده هر جانب تذروى ز آواز نى پر درد ناوك * همى زد نعرهء بى خود چكاوك در آن هر سو سگ آشفته حالى * شده ديوانهء مسكين غزالى در آن صحرا نه كبك از باز مىجست * نه باز از دست باز انداز مىرست ز بهر صيد آن شهزاده تا شب * جنيبت رانده با خيل شكر لب