قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى

7

ارشاد الزراعه ( فارسى )

سرافكنده در خدمتش بنده‌وار * بجز طاعت او ندارند كار سكندر نشانى كه تدبير او * درآورده عالم به تسخير او چه روم و فرنگ و چه مصر و چه شام * مسخر شد از ضرب تيغش تمام سليمان مكانى كه از عدل و داد * جهان را بسى زينت و زيب داد چنان عام شد عدل آن سرفراز * كه تيهو نشيند به پهلوى باز كند ميش در منزل گرگ خواب * زند خنده كبك درى بر عقاب كريمى كه از لطف احسان او * همه خلق گشتند خواهان او جهان كهن از وجودش بديع * بود قدر مردم ز جودش رفيع جواهر كفش ، گوهرافشان شود * زمين رشك درياى عمان شود بهنگام بخشيدن سيم و زر * برحمت كند بر فقيران نظر بوقت تمكن به بخت جلال * دهد ظالمان را بسى گوشمال بدستور نوشيروان و قباد * بود حارث مملكت در بلاد غلط گفتم اى شاه گردون توان * اگر زنده بودى انوشيروان به راه تو سر از قدم ساختى * لواى اطاعت برافراختى ز طور تو آموختى سرورى * رسوم جهاندارى و مهترى چو مدح دعاى تو بىغايت است * ترا خود به تعريف كى حاجتست دعاى تو گويم كه روح الامين * باخلاص آمين كند از يقين خدايا كه اين صاحب تخت و تاج * كه شرع نبى يافت از وى رواج سرافراز بادا بهر دو جهان * قرين عطايش كهان و مهان همه عالم از عدلش آباد باد * دل خلق از احسان او شاد باد و بعد معروض راى عقده گشاى اهل قول و مرفوع ضمير منير دقايق‌پذير ارباب بصيرت و عقول آنكه چون فقير كم‌بضاعت ، حقير بىاستطاعت خاك درگاه پير انصارى