محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
71
تحفه خانى ( فارسى )
مستفرغ از بدن مىشود و ثالث معرفت وجع و رابع معرفت ورم و خامس معرفت وضع عضوست و سادس معرفت اعراض ظاهرهء مناسبه و اما قسم اوّل كه مشار اليها بمصار افعال است و آن برين است كه اگر فعل عضوى از اعضاى كه صادر از قوتيست و اين فعل جارى بر مجراى طبيعى نيست و اين دال است بر آفت قوت آن عضو مثل بطش كه او فعل صادر از دستست كه از اعضاى آليهست و آلة بطش است و هرگاه كه از دست اين بنقصان صادر شود و يا باطل شود جزم بايد كرد كه آفت در مبداش كه قوتست واقع شده است و آنت قوت تابع مرضيست كه در آن عضو است و آفت چنانچه سابقا مذكور شد بر سه قسم است تغير و نقصان و بطلان و امثله آن نيز مبين شد و اطناب در آن موجب املال و افعال است و اما ثانى از قوانين سته كه آن استدلال از لون و رنگ ما يستفرغ من البدنست و دلالت او بر وجوهست زيرا كه او بر عدم استفراغ ماده و خلطست كه از شان و عادات او استفراغست و صلاح در استفراغ آنست مثل احتباس بول كه عادت و صلاح بر جريان اوست و اگر محتبس شد موجب هلاكست و يا باستفراغ ماده و خلطست كه از شان و عادت او عدم استفراغ است و صلاح در عدم آنست و اين هر دو قسم است زيرا كه اين استفراغ كه رديست و صلاح در وقوع او نيست يا بواسطه اينست كه استفراغ از جوهر عضو مىشود و اين نيز بر وجوهست همچنانكه در مرض سل بواسطه آنكه تعفن قرحه شش به آن انجاميده كه حلق قصبه شش بنفث مدفوع مىشود و اين از نفس عضو است و ثانى مقدار قشر ظاهر از سطح معا همچنانچه در سحج چه اگر قشر غليظ است دلالت بر قرحه امعاء سفلى مىكند و اگر رقيق است دال است بر قرحه امعاء عليا و ثالث رسوبست آنكه محل معرفه ما يخرج بالبول از بدن اوست و اين در قاروره معلوم مىشود و رسوب آنچه در ته قاروره