محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

72

تحفه خانى ( فارسى )

و يا وسط و يا فوق مايعات ظاهر شود از اجزا و اين را اطبا اطلاق بر اجزاى مىكنند و اين در بحث قاروره كما ينبغى مبين است و اگر احمر باشد دلالت بر آن مىكند كه از عضو لحمى باشد مثل گرده و اگر چنانچه سفيد باشد دال است برين كه از عضو عصبيت مثل مثانه و يا آنكه دلالت مىكند بر جواهر اعضا باعتبار آنكه خروجش غير طبيعى است مثل خروج خون باعتبار آنكه دلالت مىكند بر خروج غير طبيعى المقدار به اين معنى كه مقدارش اكثر از حال صحيحى طبيعتست و يا اقلّ از انست و يا دلالتش بر مرض باعتبار كيفيت است مثل خروج دم فاسد و يا دلالتش باعتبار طبيعى الجواهريست مثل حصاة و سنگ‌ريزه حاصل در مثانه و كليه يا دلالتش از جهت خروج از مجراى غير طبيعتست مثل خروج براز از طريق دهن در علت ايلاوس كه نوعى از قولنج است و مهلك و آن عبارت از ناب و پيچ افتادن در روده است پس اين پنج وجه است و اما قسم ثالث از قوانين سته دلالت او بر دو وجه است يكى موضع عضو و ثانى نوع عضو بر آن وجه كه دانسته شد نزد عدّ اسباب وجع كه بر پانزده قسم است و اما قسم رابع و دلالت او بر سه وجه است يكى جوهر عضو مثل دلالت ورم فلغمونى بر خون و ثانى موضع مثل آنكه اگر ورم بر جانب راست‌ست دلالت بر ناحيه كبد مىكند و اگر ورم بر جانب چپ است دلالت بر ناحيه طحال مىكند و ثالث شكل است همچنانكه اگر ورم كبد هلالى الشكل است دلالت بر نفس كبد مىكند و اگر طويل الشكل است دلالت بر آن مىكند كه ورم در عضله است كه فوق كبد است و اما قسم خامس دلالت او از جهت موضع و مشاركست همچنانكه استدلال بر آفت در وضع سبب حدوث سدّه متاكله در مخرج عصبه از فقرات عنق مىشود و اين در تشريح مبين است و اما قسم ششم از قوانين سته استدلال بسن و عادت و فصل و غير آنست