محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

601

تحفه خانى ( فارسى )

خلط صفرا نيز مىباشد و او را حمره مىنامند و گاه مركب از خون و صفرا مىباشد و در اسم جانب غالب از خلط را تقديم مىكند اگر چنانچه خون غالب بر صفراست درين ورم فلغمونى حمره مىنامند و اگر چنانچه جانب صفرا غالب حمره فلغمونى مىنامند و امّا ورم بلغمى اگر چنانچه مخالط و مداخل عضو است و او ورم رخو است و متميز او را سلع لينه مىنامند و ورم سوداوى خالى ازين نيست كه مداخل عضو است يا نى و آنكه مداخل است خالى ازين نيست كه مولم و يا وجع است و اصلى كه جنگ در عمق عضو رده دارد و اين قسم از سرطان مىنامند و از جمله اورام مهلكه است و قليل العلاج است و يا ورم ساكن و بىدرد است و اين قسم را . . . تپ مىنامند از قسم سودا و اگر چنانچه تشبث به ظاهر عضو نكرده است او را غدد مىنامند و آنكه مادهء ذو قوام است اگر مانعى باشد اين دو قسم است زيرا كه اگر عام است يعنى در حين واحد جميع اعضا را شامل است استسقاى زقى است و اگر خاص است يعنى يك عضو راست اين را ( قند مابث ) و اما اين قسم از مادهء غير ذو قوام كيد ريحيه است خالى ازين نيست كه مخالط عضو . . . نزد ملمس ثانى او را تهيج ( تهبج ) مىنامند و ثانى كه مجتمع و مقاوم لامسه است آن را نفخه مىنامند و بثور اورام صغاريست كه منقسم است مثل اورام بدمويت و صفراويت و بلغميت و سوداويت اما بر قسم دموى ازو آنچه دلالت مىكند تمدد و سرخى رنگ بشره و انتفاخ محل او و ضربان او و اگر در اعضاى حاسه واقع شود و در مواقع شرائين باشد و ورم فرورفته و غاير باشد و مال او با جمع مده و قيح است و يا آنكه بتحليل رفتن است و مستحيل بصلابت شدن و يا منتهى فساد عضو شدن و يا بد دانستن كه هرگاه كه بثره يا ورم در مقام جمع مده باشد و مع ازدياد مىباشد و تمدد و ضربان