محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
24
تحفه خانى ( فارسى )
اين اعتبار خالى ازين نيست كه غير قابل است و يا قابل غير مفيد و هم قابل و يا نه قابل و نه مفيد و دل نزد محققان حكما مفيديست غير قابل زيرا كه محقق شده است پيش ايشان كه قواى نفسانى فايز مىشود از مبداش بر روح متولد در قلب و بعد از آن روح او را برداشته به غير قلب از اعضا مىرساند و اما قابل غير مفيد و درو مواد « 1 » او اختلافى نكردهاند و آن مثل گوشت است از اعضا زيرا كه حساس است و قبول قوة حس كرده است از غير و مفيد اين قوت اينست مر غير را عند الاضطرار و احتياج در بقاى شخص يا نوع و اما قابل مفيد و درو نيز خلافى نيست مثل كبد زيرا كه قبول حيوة از قلب كرده افادهء قوت تغذيه مر غير را از اعضا مىكند ليكن مفيد على الاطلاق نيست زيرا كه بعد از قبول از قلب افاده مىكند و اما نيز جالينوس افادهء او اولى است نه بر طريق مذكور و اما آنكه متّصف بافاده و قبول هيچكدام نيست در وجود او خلاف است زيرا كه بعضى از حكما گمان بردهاند كه عظم و لحم غير حساس را قوتى هست در ايشان نه بر سبيل قبول از عضو ديگر و بعضى از حكما مثل ارسطو برين رفتهاند و معتقدند كه اين . . . برين دو عضو مذكور از غير فايز شده است كه آن كبد است در اول تكون و بعد از آن استقرار يافته در ايشان و درين مقام بر طبيب نيست كه معرفت آنچه حق است از مذهبين بداند زيرا كه آفة القوى در علاج و اين علم و معرفه را داخلى نيست بلكه . . . لازم برو اينست كه اعتقاد كند چنانچه امر بر وجه معتقد فرقه ثانيست پس قبول بعضى اعضا قوت را بحيثيتى كه اگر سد طريق ميان مفيد و قبول شود آن نيست كه ابطال حس در قابل كند همچنانچه
--> ( 1 ) ن - وجود