محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

23

تحفه خانى ( فارسى )

اگر اين غشا نباشد از هم بباشد مثل جرم گرده و كبد و ديگر آنكه عضوى كه ملفوف و پوشيده بغشا شده است و او را معلاقى « 1 » و ابدى ( عمدى ) باشد و ديگر آنكه اعضاى عدم الحس را بواسطهء حسى كه در غشاست مرض از آفات باشد مثل كليه و كبد و غير ذالك . لحم عضويست كه حشو فرج اعضا مىشود يعنى برى و ثخن آن تا آن فرج در صورت منكر ننمايد همچنانچه حيوانى لاغر شود بواسطهء آن يكى فرج از لحم خالى شده بسيار كريه مىنمايد و ديگر آنكه تسخين اعضا كند بحرارت دموى كه دروست و دفع آفات از اعضا و بسيارى از اعضا را مثل دعامه است اگرچه اعتماد اكثر بر عظم است و بسيارى را اعتماد دروست و ببايد دانست كه اعضاى مفرد مثل استخوان و غضروف و رباط و عصب و وتر و غشا كه برده است و گوشت و فربهى و شرائين و آورده همه از منى متكون مىشوند الّا لحم كه او از خون متكون شده است و آلت فربهى و شحم كه او از مايهء خون متكون شده اندو عاقد خون حرارتست و عاقد فربهى و شحم برودت [ 8 ] مقاله در بيان اعضاى رئيسيه و از جمله اعضاء اعضاء رئيسه است رئيسه تمامى جسد و اصل مر قوائى را كه محتاج‌اليهاست در بقاى شخص و نوع زيرا كه شخص با نوع را احتياج به اوست در بقا و محتاج اليه و مفيد از اعضاء عضوى عضو رئيس مفيد قويست مر غير را از اعضا و اگر اعتبار افاده و قبول كرده شود چهار قسم حاصل مىشود زيرا كه عضو

--> ( 1 ) ن - معلالى