محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

322

تحفه خانى ( فارسى )

مكث و طول زمان گاه باشد كه متحجر نيز مىشود و گاه آن را ادراك به حق بصره مىتوان كردن هرجا كه گوش را بمحاذاة آفتاب دارند و به مثل آلتى كه آن را كلبتين و انبور نيز مىنامند توان گرفت بارى درين صورت علاج بهر حيله كه ميسر باشد اخراج آن سده است و دور ساختن آن وسخ ديگر تدبير در اخراج چكانيدن شير و روغن بادام است كه موجب لين آن سدّه مىشود . و گاهى سبب در حدوث كرى سقطه و ضربه مىباشد كه عصب مفروش را هتكه و سستى حاصل شده است و آن شنوائى كه آن عصب مفروش است معيوب شده و اين قسم را نيز علاجى نيست و گاه سبب در حدوث كرى حصول يبوست وافره‌ست مر دماغ را و علامت اين يبوست ضمور وجه و عينين است و بغور رفتن آنها و باريك شدن بينى و حدوث او البته بعد از بىخوابى بسيار و يا گرسنگى بسيار و يا هر دو مىباشد و علاج درين مقام ترطيب مزاج دماغ است به عرق كردن سر بشير و نهادن نطولات رطبه و چكانيدن روغنهاى مرطب مذكوره سابقا در گوش مثل روغن بنفشه و روغن كدو و آنچه به آنها ماند و غذا نيز از اطعمه رطبه مثل باجه و كدوى تر و ماش مقشر و امثال اينها . [ 132 ] مقاله در بيان علت دوى و طنين و مراد بطنين و دوى صوتيست كه انسان در نفس خود احساس و ادراك مىكند و در خارج از دماغ وجودى ندارد و اين علت اگر بسيار زور آورد منجر بامراض مهلكه مىشود و سبب او رياح غليظه است كه از فضول غليظه كه در سر و دماغ است حاصل شده و علامت او ثقل و تمدد است و دوام