محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
291
تحفه خانى ( فارسى )
ممسك يعنى درو جزوى از مشك مىبايد باشد تا در تجفيف رطوبات ادخل باشد و امثال آن از ادويه عين كه درين مرض موافق باشد بايد ساخت و اگر از سوء المزاج حار مادى باشد و ماده دموى باشد علاج آن فصد و حجامت است و التزام پرهيز از مضار خوردن جلّاب از عناب ده عدد و بنفشه پنج درم و قند سفيد و ترنجبين از هريك ده درم مجموع بر وفق عادت و رسم طبخ كرده ترتيب داده نيمگرم بايد آشاميد و غذا درين مقام ماش مقشر با شيرهء مغز بادام و اسفاناخ و تنقيه دماغ بحبّ بنفشه و كحل به مثل حصرم مىبايد كرد و از شياف و درو رايحه باشد . [ 114 ] مقاله در بيان رمد و رمد عبارت از ورم حار است كه عارض ملتحمه است و ملتحمه عبارت از مجموع سواد و بياض لحم كه داخل اين ثقبه است و اين ورم خالى از سوزش و خارش و ثقل و دردى باشد و طبقه و ملتحمه طبقه ظاهر از چشم است يعنى آنچه محسوس است ازو و جوهر او گوشت سفيد چرب است كه مخالط جميع عضلات چشم است و جميع اجزاى او ساتر به اين عضلات است . و علامت دموى از رمد حكاك ( حك ) و درد قوى با گزيدن و ضربان جانبين صدغين و حدوث ورم و تمدد آن و جمع شدن رمص و چكيدن اشك و مثل آنست و اگر ماده صفرا باشد علامت آن حكه و گزيدن و عدم رمص و حلم و چكيدن اشك است و علاج هر دو قسم فصد از قيقال است از جانبى كه معلول است و در اول استعمال ادويه نيز ممنوع است و چشم عضو ذكى الحس است باندك المى متالم مىشود و تليين طبيعت از ضرورياتست زيرا كه هم تقليل ماده مرض مىشود و هم نفع