محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
100
تحفه خانى ( فارسى )
طبيعى اوّل است بر نضج و در رسوب غير طبيعى مذموم است و دال است بر شرارت ماده و استدلال برسوب بر نضج آنست كه هرگاه كه بول در قاروره كنند بىمكثى رسوب كند و اين علامت نيكست بر نضج و اگر در رسوب و . . . ؟ . . . رملى باشد اين علامت نيك نيست و دلالت بر خلاف نضج مىكند و عدم آن و استدلال از هيئت اجزاى مجتمعه بول در قاروره نيز مىباشد زيرا كه اگر مخالطه فضول با بول شديد است دال است بر آنكه سبب در كبد است و در ما فوق او اگر اجزاى بول از فضول متميز است دال است برين كه از قصيب و احليل و حوالى اوست و توسط اختلاط فضول در رسوب دال بر توسط احوال رسوبست در نيكى و بدى و قسم سابع از استدلال از كثرت و قلت بول است و اين سه قسم است اول قلت مقدار بول است و اين دال بر ضعف قوتست و يا تحليل بسيار و يا صرف ماده به جهت ديگر و اين منذر باسهال است كه خواهد شد و يا منذر باستعداد استسقاست و ثانى كثرت مقدار است و اين دلالت بر ذوبان و يا استفراغ فضول ذائبه مىكند و ثالث معتدل المقدار است بين القليل و الكثير و سبب او جريان اسباب بر مجراى طبيعت و دانستن اين سبب كه بول در امراض بارده گاهى احمر است حرارت از اهم است و سبب او چهار چيز است وجع و الم زيرا كه وجع جذابست و خون را بعضو ماؤف مىفرستد اصلاحا للعضو الماؤف و تحليل مىكند صفرا را همچنانكه در قولنج بارد ظاهر مىشود و ثانى سدّه كه از غلبه بلغم واقع باشد در مجراى كه ميان مراره و امعاست زيرا كه سدّه مانع از انصباب صفراست بامعا پس مضطر و محتاج بمرافقت و اعانت بول مىشود چنانچه در قولنج ثالث ضعف جگر يا گرده است و قصور قوت هر دو از تميز ميان مائيه و خون درين حين لون بول مشابه غساله گوشت تازه است زيرا كه در گوشت مكث كرده خون را خشكى حاصل مىشود كه