عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى

49

رساله افيونيه ( فارسى )

باب پنجم در بيان سبب نشاط و كيفيّت آن و منشأ اعتياد بدانكه هر دوا كه آدمى تناول مىنمايد اوّل ، حرارت بدن در او تأثير مىكند خواه فعل ( او ) « 1 » به حرارت و خواه برودت باشد و خواه به طبع يا قوّتى ديگر ، و افيون كه داخل جوف آدم مىشود بعد از انفعال از حرارت بدنى ، كيفيّت برودت و يبوست كه بالطّبع و بالخاصيّه دارد از او ظاهر مىشود و منبسط مىگردد در حوالى و اطراف . امّا طبيعت كه حامى بدن است « 2 » او را از معدن حرارت غريزى و اصل و منشأ ساير قوا دفع مىكند و دور مىسازد و به اطراف بدن مىرساند به واسطهء سمّيتى كه با آن برودت هست و تنفّرى كه طبيعت بالطّبع از آن دارد و اينكه اوّل مرتبه بعضى كه در مزاج ايشان ضعفى هست مىخواهند كه خود را به لباسى بپوشانند يا چيزى كه دفع آن برودت كند ، از اين سبب است و چون ظاهر و خارج بدن و اطراف سرد شود ، متكاثف مىگردد زيرا كه تكاثف از لوازم برودت است و همچنين اين برودت و تكاثف ، شيا فشيا ظاهر بدن و نزديك به آن را سرد و متكاثف مىسازد و حرارت از اين مواضع منهزم مىشود در باطن « 3 » ، و از انهزام حرارت ، اجتماع در باطن واقع مىشود خاصّه دل كه انبساط حرارت‌ها از جانب او است ، پس انقباض نيز به جانب دل خواهد بود و از اين اجتماع قوّتى و اشتعالى در آن حرارت‌ها حادث مىشود

--> ( 1 ) . ل و آ ( 2 ) . ل : - است ( 3 ) . ل و آ : - در باطن