عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
198
رساله افيونيه ( فارسى )
دقّيّن : منظور دو نوع بيمارى دق است . 1 - دق به معنى تبى كه به هنگام ابتلا به بيمارى سل بر بيمار عارض مىشود و به آن تب دق ، تب سل و تب لازم گفته مىشود . 2 - دق به معنى بيمارى يا عارضهاى كه بيشتر پيران و سالخوردگان به آن مبتلا مىشوند به اين معنى كه بر اثر ضعيف شدن حرارت عزيزى در وجود آنان ، بدنشان سرد ، خشك و لاغر مىشود كه آن را ذبول نيز ناميدهاند . ( هدايهء المتعلّمين ، ص 658 ) . دموع حارى : اشكهاى گرم و سوزان . دوار : سرگيجه . ( لغت نامه دهخدا ) ذات الجنب : التهاب پرده جنب ، ورمى است كه بر پردهاى كه پهلوها و عضلات آن را پوشانده ، پيدا مىشود و درد ناخس با سرفه و تب را به دنبال دارد . ( مفتاح الطّب ، ص 277 ) ذات الرّيه : آماس شش ، التهاب ريه ( مفتاح الطّب ، ص 277 ) ذبحه : ورمى باشد به هر دو جانب حلقوم ، درد گلو يا خونى است كه خناق آرد پس بكشد يا ريشى است كه در حلق پديد آيد . ( منتهى الارب ) ذبول : لاغر شدن ، پژمرديدن . ( لغت نامهء دهخدا ) ذبول اعصاب : اين بيمارى به دو نوع بود ، يك نوع از او آن بود كه پيران را افتد به آخر عمر كه خشك شوند و درختان چو پير شوند خشك شوند و ديگر نوع لاغر گشتن بود از بسيارى بيمارى و درد و تحليل بسيار . ( هداية المتعلّمين ، ص 658 ) ذرب ذوبانى : نوعى از اسهال و ذرب و ذوبانى در معناى گداختگى است . ذرب : اسهال ، شكم روش . ( لغت نامهء دهخدا ) ربو : دشخوارى دم زدن را ربو گويند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 2 ، ص 64 ) تنگى نفس ، در اين بيمارى ، بيمار نفس سريع و متواتر و اندكاندك برمىكشد و گاه با تنگى نفس مقرون است . ( كشّاف اصطلاحات فنون ، نقل به تلخيص از لغت نامهء دهخدا ) رعاف : خونريزى از بينى رمد : نزد قدما پزشكان بر ورم حار دموى كه در ملتحم چشم عارض شود اطلاق مىگردد و اگر ورمى ديگر كه غير از اين مادّه باشد بر چشم عارض گردد آن را تكدّر و كدورت نامند و امّا نزد متأخران اطباء بر هر ورمى كه به ملتحم چشم عارض شود اطلاق مىگردد . ( كشّاف اصطلاحات الفنون ، ص 119 ) ريش : زخم . ( آنندراج ) زحير : همان اسهال است و تقاضاى برخاستن باشد با رنج و گرايش . ( اغراض الطّبيه ، ص 468 ) .