عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
199
رساله افيونيه ( فارسى )
زكام : هرگاه در دماغ فضلاتى پيدا شود كه دماغ آن را هضم نكند و در آن استمرار نيابد و به سوى دو سوراخ بينى سرازير شود زكام ناميده مىشود . ( مفتاح الطّب ، ص 282 ) سپرز ريحى : هنگامى كه باد اندر ميان اجزاى گوشت و پوست سپرز ( طحال ) باشد و همه را از هم اندر كشد و الم تفرّق الاتّصال تولّد كند و اين درد صعب بود . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 2 ، ص 51 ) سپرز ورمى : و هرگاه كه سپرز فزونى سودا را دفع نكند سپرز ورمى گيرد و بزرگ مىشود و شهوت طعام نباشد از بهر آن كه آنچه به فم معده رسيدى از سودا و او را تنبيه كردى به دو نرسد و هرگاه كه بيشتر از اندازه به معده دفع كند شهوت كلبى تولّد كند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 1 ، ص 232 ) سحج : بيمارى است كه از خراش روده به هم رسد . ( آنندراج ) سدد : جمع سده . ( منتهى الارب ) سدر : سدر آن را گويند كه هرگاه كه مردم پاى برخيزد و چشم او تاريك شود و سر او بگردد و بيم باشد كه بيافتد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 2 ، ص 64 ) سدّهء جگر : ببايد دانست كه سدّهء جگر يا در جانب محدّب افتد يا در جانب مقعّر يا در هر دو جانب و سدّهء از امّهات بيمارىهاى جگر است . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ص 453 ) سرسام : تب گرم ورم دماغ است كه در يونانى آن را قرانيطس گويند . ( مفتاح الطّب ، ص 283 ) كلمهء قرانيطس در يونانى قرنطيس بوده و سپس ناسخان و كاتبان عرب آن را به قرانيطس تبديل كردهاند . ( طبّ اسلامى ، ص 29 ) سعال : سرفه سعال رطب : سرفه همراه با خلط را گويند . سعال يابس : سرفه خشك و بدون خلط را گويند . سقم : بيمارى . ( منتهى الارب ) سكته : فالجى بود به همه تن و فالج سكتهاى بود به نيمه تن . ( هدايهء المتعلّمين ، ص 257 ) ، بازماندن تمام بدن از حس و حركت . ( لغت نامهء دهخدا ) سوء القنيه : مزاج ضعيف و حالت افراد مبتلا به استسقا يا حالتى مشابه آن ؛ رجوع شود به سوء المزاج . در اغراض الطبيّه آمده است . « هرگاه كه مزاج جگر از حال طبيعى بگردد و ضعيفى پديد آيد و حال مردم همچون حال خداوند استسقا شود آن را سوء القنيه گويند و سوء المزاج نيز گويند . ( اغراض الطّبيه ، ج 2 ، ص 687 )