عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى

187

رساله افيونيه ( فارسى )

معتد به : شمار گرفته شده ، معتبر ، فراوان . ( لغت نامهء دهخدا ) مغثّى : مهوّع ، تهوّع‌آور كه ايجاد دل به هم آمدگى كند . ( آنندراج ) مغشوش كردن : در چيزى غش كردن و ناخالص كردن چيزى . ( لغت نامهء دهخدا ) مغم / مغمّه : بىآرام‌كننده و اندوهگين گرداننده . ( منتهى الارب ) مغموم : غمگين و اندوهگين . ( آنندراج ) مغيّثه : تهوّع‌آور ، دل را به هم آورنده . ( لغت نامهء دهخدا ) مفارقت : از يكديگر جدا شدن . ( لغت نامهء دهخدا ) مفتّح : باز گشاينده . ( لغت نامهء دهخدا ) مقاسات : رنج كشيدن ، معالجهء امر شديد و مكابدهء آن . ( لغت نامهء دهخدا ) مقتضى : آنچه اقتضا مىكند . ( لغت نامهء دهخدا ) مقدّم : آنچه تقديم دارد و پيش‌تر مىآيد . ( لغت نامهء دهخدا ) مغرّى : چسبنده و لزوجت پيداكننده ، چيز لزجى كه بر منافذ و شكاف‌هاى مجارى مىچسبد و آن را مىبندد . ( آنندراج ) مقعّر : جاى عميق و مغاك ، سطحهء باطنى كره كه مجوّف است . ( لغت نامهء دهخدا ) مقوّى : آنچه قوّت مىدهد . ( لغت نامهء دهخدا ) مكروهه : آنچه كراهت دارد و زشت دانسته مىشد . ( لغت نامهء دهخدا ) مكنون : پوشيده و پنهان . ( لغت نامهء دهخدا ) ملاست : نرم و صاف و هموار . ( آنندراج ) ملذوعه : گزيده شده . ( لغت نامهء دهخدا ) ملطّخ : آغشته ، آلوده شده . ( لغت نامهء دهخدا ) ملمس : لمس ، بساوش . ( لغت نامهء دهخدا ) ممتلى : پر . ( آنندراج ) ممد : مددكننده . ( آنندراج ) ممزوج ساختن : آميختن . ( لغت نامهء دهخدا ) مناصفه : به دو نيم كردن چيزى ، نيمانيم . ( لغت نامهء دهخدا ) منافى : نيست‌كننده ، باطل‌كننده ، مخالف و مغاير . ( لغت نامهء دهخدا ) منتسخ : از روى نسخه‌اى يادداشت برداشتن . ( لغت نامهء دهخدا ) منتفع به : آنچه به آن نفع و سود رسد . ( لغت نامهء دهخدا )