عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى

154

رساله افيونيه ( فارسى )

رطوبت محدث سبات است و امّا پوست بيخ يبروح قوىّ البرودت است و تنها مبرد نيست بلكه مع هذا تجفيفى دارد و امّا بيخ بىپوست را زياده قوّتى نباشد . صاحب اختيارات گويد سرد بود در سوم و خشك بود در اوّل سوم . شيخ الرّئيس مىگويد بارد است در سوم و يابس است در حوالى سوم « 1 » . سراج القطرب بغدادى گويد ( كه اين نام مشتق است از دو چيزى كه معنى سراج و آن چراغ است و ثانى معنى قطرب و آن جانورى است . گفته‌اند كه نام آن جانور طموث است در شب روشن است و ) « 2 » به واسطهء آن اين گياه را اين نام كرده‌اند كه در شب روشن است ( ما دامى كه تر است پس مشابهتى به سراج دارد و به قطرب نيز در اين كه هر دو در شب افروخته و روشن مىشوند . و بعضى گفته‌اند كه ) « 3 » و قطرب جانوركى است سياه كه بسيار حركت كند و به آن حركت قصد زمين كند و در آب‌ها مىباشد و اين جانور وقتى اين گياه را ( افروخته و روشن ) « 4 » بيند به اين الفت گيرد و انس پذيرد ، وجه تسميهء آن است « 5 » . و بسيارى از اشجار به اين نام مىخوانند « 6 » و در شب روشن مىباشند از جمله دوايى كه به زبان يونانى آن را خنوس « 7 » خوانند و معنى او قى بود و از آن جمله نيز دوايى كه به يونانى آن را تحفيس « 8 » گويند و آن چيزى است كه گل او آسمان گون است و در كوه‌ها مىرويد و از آن جمله است چيزى كه به يونانى آن را اسماخنوس خوانند « 9 » و از آن جمله نباتى است كه ميان نيستان رويد و شكوفهء آن سرخ باشد و « 10 » بيخى دارد گردكان مانند و آن را برزگران

--> ( 1 ) . ل و آ : يابس است در دوم در حوالى سوم ( 2 ) . ل و آ ( 3 ) . ل و آ ( 4 ) . ل و آ ( 5 ) . ل و آ : آن را طلب كند و با آن انس گيرد و بر آن مجتمع شود و اين قول در وجه تسميه گياه به سراج القطرب اولى است . بعضى اين سراج القطرب را يبروح وقاد گويند به واسطهء آنكه صنفى است از يباريح فافهم . ( 6 ) . ل و آ : + به واسطهء آنكه ( 7 ) . ل و آ : حوس ( 8 ) . ل و آ : بحس ؛ نحفيس هم ممكن است خوانده شود : مصحّح ( 9 ) . ل و آ : - و از آن جمله است چيزى كه به يونانى آن را اسماخنوس خوانند ( 10 ) . ل و آ : + گل سرخ