عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى

153

رساله افيونيه ( فارسى )

و قرشى در شرح آورده كه چون معنى يبروح الصّنم طبيعى است گمان برده‌اند كه اين بيخ ( كه آن ) « 4 » را يبروح نام نهاده‌اند به صورت آدم است و از اين جهت است ( جماعتى از مردم ) « 5 » از طلع يا سورنجان « 6 » صورتى مىسازند به شكل دو آدم كه يكى مرد است و يكى زن و به ليف خرما آن را مىپيچند و نام آن يبروح مىنهند و اين فعل از ايشان استمرار يافته و آنچه يافت مىشود اين است ( كه بدلش كرده‌اند ) « 7 » و مىتواند بود كه ( بعضى ) « 8 » به صورت آدم باشد . صاحب اختيارات گويد : يبروح دو نوع است يكى را بيخ لفاح مىخوانند و ( آن بيخ لفاح برّى است به صورت آدم ) « 9 » يكى را يبروح الصّنم و مؤلّف « 10 » گويد در حدود گرمسير شيراز نزديك قلعهء شهريارى مىباشد ( و در فارس قلعهء شهريارى شنيده نشده قلعهء رى شهر است كه در نوشتن اشتباه شده ) « 11 » و قد او يك وجب است « 12 » و دست و پاى داشته بود و رنگ سفيد برگ او به برگ چغندر ماند و گل او به رنگ زعفران باشد . طبيعت او سرد و خشك است در آخر سوم و ليكن سردى او كمتر بود . جالينوس گفته قوّت برودت در اين دوا بسيار است به مرتبه [ اى ] كه در درجهء ثالثه است « 13 » و با وجود اين در او حرارتى فى الجمله هست امّا لفّاح در او رطوبتى هست « 14 » و به واسطهء اين

--> . ل و آ : + كوچك . ل : باديه دماوند ؛ آ : اهل باديه . ل و آ : + و ديگر مردم نيز مرا خبر دادند از اين بيخ كه مشاهده كرده بودند ( 4 ) . ل و آ ( 5 ) . ل و آ ( 6 ) . ل و آ : + و مانند آن ( 7 ) . ل و آ ( 8 ) . ل و آ ( 9 ) . ل و آ ( 10 ) . ل و آ : بغدادى ( 11 ) . آ ( 12 ) . آ و ج : و قد آن از يك وجب كوتاه‌تر بود . ( 13 ) . ل و آ : + از درجات مبردات ( 14 ) . ل و آ : - امّا لفاح در او رطوبتى هست