عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
152
رساله افيونيه ( فارسى )
سريانى است و معنى او معطى الحيات است يعنى بخشندهء زندگى « 1 » و اصل لفاح برّى را يبروح صنمى مىگويند و جهت آن صنمى گفتهاند كه آن بيخ از روى زمين اندك مسافتى كه زير زمين رود ، دو شعبه شود بعد از آن باز در زمين فرو رود و يكى شود و چون اندكى مسافت قطع كند باز دو شعبه شود و جملهء اين بيخ را تشبيه كردهاند به جسم آدمى « 2 » و گاه هست كه بعضى تعهّد صيانت او مىكنند و چنان مىسازند كه بيشتر مىشود تشابه او به صورت آدمى ، زمانى كه هنوز ترى در او باقى است . ( ديگر مىگويد كه يبروح در بلاد ما يعنى مصر بسيار مىرويد و من كندهام از بيخ آنچه در مصر مىرويد و در اسكندريه شكل چند بيخ تازه و آن به طريقى بود كه « 3 » شيخ الرئيس آورد فامّا اين كه شيخ گفته كه مايل به تفت است كليّه نيست مىتواند بود كه آنچه شيخ مشاهده نمود تفت باشد و بعضى از اهل اسكندريه كه مشغولى به زراعت داشته مرا خبر دادند كه بسيار هست كه بر روى زمين پيدا مىشود و در طلب وقتى زمين را شخم مىكنند و صورت آن ، صورت آدمى است و من از ايشان طلب كردم گفتند كه ما آن را احيانا على سبيل الاتفاق مىيابيم از براى آنكه اين نبات را علامتى بر روى زمين نمىماند كه از آن توان دانست كه در كدام موضع است ) « 4 » . و شيخ ابو نصر عدنان زربى « 5 » گفت كه من مشاهده كردم در بيمارستان بغداد بيخى را كه بسيار شبيه بود به آدمى « 6 » و اندازهء او به قدر طفلى « 1 » بود و آن كس كه او را يافته بود مردى بود از اهل دماوند « 2 » و چنين مىگفت كه در تربت سنجار يافته بودم « 3 » .
--> ( 1 ) . ل و آ : + گويا چنين گفتهاند كه ثمره ايست كه همين بوى مىكنند و نمىخورند و بادنجان نيز مىنامند و آن شبيه به لفاح در استداره و اقماع او را يبروح مىگويند و اقماعيه اليبروح السليم الغايلهاى ثمره التى يشبه اللفاح و هى مأكوله و لكنهم قد يقولون لاصل . ( 2 ) . ل و آ : و جهت آن صنمى گفتهاند كه اين بيخ از روى زمين اندك مسافتى كه به زير زمين رود از دو شعبه مىآيد و بعد از آن باز در زمين فرو مىرود و مسافتى فى الحقيقه قطع مىكند و گندهتر از اول مىباشد بعد از آن باز اكثر دو شعبه بيرون بر مىآيد وى را اكثر مواضع اين اصل ريشههاى باريك مانند موى مىباشد از زوايايى كه به آن جذب غذا مىكند و گويا كه ايشان اين تشبيه كردهاند جمله اين بيخ را به جسم آدمى و آن جز اول كه يكى روى زمين است مانند است به سر آدمى و دو شعبه اولى به دستهاى او بعد از آنچه در زمين فرو رفته به بدن آدمى مشابه است و دو شعبه آخر به پاهاى آدمى ماند . ( 3 ) . آ : ديسقوريدوس وصف كرده و بعد از آن خشك كردم به طريقى بود . ( 4 ) . ل و آ ( 5 ) . ل : شيخ ابو نصر عدنان بن عيسى ؛ آ : شيخ ما ابو نصر عدنان بن عيسى ( 6 ) . ل و آ : + و هيچ فرق نبود ميان اين و آن