عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
14
رساله افيونيه ( فارسى )
كنند و او با خوردن افيون به افراط از اين بليّه جان سالم به در برد و به همين علّت به رعشه مبتلا شد « 1 » . » البته برخى بر اين اعتقادند كه اين حاكم مستبد شبى طبيب را در بيابان در ميان برف و بوران رها كرد و بدين سبب عماد الدّين به بيمارى رعشه مبتلا شد . اصحاب تراجم اكثرا بر آن عقيدهاند كه پس از اين حادثه وى به مشهد رفت و مجاور در آستان قدس رضوى گشت . و در عين حال به مداواى مردم پرداخت و به طورى كه خود مىگويد : « اگرچه كتاب زيادى در دسترس نداشتم ولى به علّت داشتن وقت زياد موفّق شدم كتاب آتشك را بنويسم « 2 » » . بههرحال از طرف شاه طهماسب اوّل ( 984 - 919 ه ق ) مأمور طبابت در شهر مشهد گرديد . و پزشك بيمارستان مشهد شد كه در جوار مرقد مطهّر امام رضا ( ع ) ساخته شده بود كه به طور مرتّب به درمان زوّار مىپرداخت و از نيازمندان دستگيرى به عمل مىآورد . در اين بيمارستان پزشكان عالى مقام ديگرى چون سيّد معزّ الدّين اصفهانى كه پس از آنكه از چشم شاه طهماسب افتاد به مشهد رفت و مجاور گرديد و ميرزا ابو طالب اصفهانى تقريبا در اواخر دورهء صفويّه ، خدمت مىكردند . در ضمن بيست سالى نيز به موجب قول خود او در مقدّمهء رسالهء بيخ چينى در هندوستان اقامت كرد . عماد الدّين از طرفداران افيون است و با اينكه صاحب تاريخ عالمآراى عبّاسى او را افيونى دانسته و مىگويد كه وى به افيون اعتقاد تمام داشت امّا آنچه مسلّم است عماد الدّين به مصرف بىدليل و بيش از حدّ آن اعتقادى ندارد . و در مورد اين گروه مىگويد « اين صنف على الدّوام ارتكاب آن مىكنند بىفايده يا با فايده به مرتبهاى كه اگر پشهاى ايشان را گزد افيون در علاج آن از ترياق فاروق در علاج گزند افعى واجبتر دانند . . . » و البتّه در جايى ديگر مىگويد : « مضارّى كه تابع بعضى موجودات است كه در آن شرّى قليل هست اظهار نمايد تا فريقين را تنبيهى شود و از حدّ افراط و تفريط درگذرند و به توسّط كه صراط مستقيم است مهتدى شوند . » بنابراين مشخّص مىشود كه عماد الدّين اهل توسّط و ميانهروى است و از تفريط و افراط نيز مىپرهيزد . علاوه بر آن وى به لحاظ شرعى نيز انسان معتقدى است و در جايى از كتاب در مورد كسانى كه براى ترك افيون به استعمال خمريّات همّت مىگمارند مىگويد : « اگر آن كس ، كسى كه
--> ( 1 ) اسكندر بيك تركمان ، تاريخ عالمآراى عبّاسى ، ج 1 ، ص 168 . ( 2 ) تاريخ پزشكى ايران از دوره باستان تا سال 1934 م ، ص 545 .