عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
15
رساله افيونيه ( فارسى )
خمر استعمال مىكند ، تدريج ملاحظه مىكرد چنان ضعيف نمىشد كه به چنان نامقبول نامشروع محتاج شود » و خمر را به هيچ عنوان تجويز نمىكند . علاقهء اصلى عماد الدّين به دارو پزشكى بود . وى در اواخر عمر توانست داروهائى از گياه عشبه درست كند و به اين ترتيب شهرت فراوان يافت و داروهايش به ميزان وسيع در انواع بيمارىها به كار برده مىشد . تاريخ وفات عماد الدّين معلوم نيست امّا اين را مىدانيم كه از او لااقل يك پسر باقى ماند كه او هم شغل طبابت پيش گرفت و در كار خود بسيار موفّق شد زيرا در زمرهء پزشكان دربار شاه عبّاس كبير در آمد . اسم اين پسر محمّد باقر بود و از او كتب و نوشتههاى چندى باقى مانده است امّا وى شهرت خود را مديون اين نوشتهها نيست زيرا چندان مهم و بديع نيستند . معروفيّت او بيشتر به خاطر آن است كه پزشك بسيار حاذقى بود . در كتاب تحفة المؤمنين كه تاريخ تحرير آن در سال 1079 ه . ق به پايان رسيده است او را در زمرهء رفتگان به شمار آورده و به او مرحوم گفته شده . و نيز در لشكركشى شاه عبّاس در سال 1012 ه . ق به تبريز همراه با شاه بوده است . به اين ترتيب او قاعدتا مىبايست بين حدود سالهاى 988 تا 1079 ه . ق زندگى كرده باشد . آثار بقاى نام و آوازهء عماد الدّين در تاريخ ، بيشتر به لحاظ اشتهارى است كه در امر نويسندگى دارد . از او رسالههايى در زمينهء طب باقى است كه از اين قرار است : 1 - رسالهء آتشك : مهمترين كار او ، از نقطه نظر پزشكى شرحى است كه دربارهء يك بيمارى جديد كه در همان ايّام حكومت صفويّه به ايران راه يافته بود و او آن را آتشك ناميده است مىباشد . بىشك بايد گفت كه رسالهء آتشك او ، يعنى همان بيمارى كه اينك سيفليس ناميده مىشود ، مهمترين كتابى است كه به دست اين شخص به رشتهء تحرير در آمده است . از ظواهر امر چنين برمىآيد كه عماد الدّين رسالهء خود را دربارهء اين بيمارى در اواخر عمر نوشته است ، زيرا در آن قيد كرده است كه پس از مسافرت به مشهد و « فتورى كه در قدرت خود احساس كردم » رسالهء مزبور را نوشتم « 1 » .
--> ( 1 ) طب در دوره صفويّه ، ص 27 .