بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

99

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

كوشيدن با قوت فسادى كلى در مزاج پديد نيايد . و بعد از مسهلات و در حين ضعف قوا و اعضا هم سكون از تعب لازم بود . زيرا كه از تعب هم بيم بود كه روح به يك بار تحليل پذيرد و يا قصورى عضوى واقع شود و اگر چه معتاد بوده باشد . و دلك اعضا اگر چه از رياضتى اين است كه رافع كوفت بعضى تعب‌هاست به تحليل مواد مانده‌كننده و مفسد و مقوى بدن است جهت جذب مواد صالحه به عضو ، چنانچه مشاهد است از مردمى كه ملازمت دلك مىكند كه فربه مىشوند و افراط آن هم مضر بود به جهت تحليل زيادتى مفسد . و بدان‌كه هر عضوى را كه رياضت قوى فرمايند قوت او در افعال زياده گردد به تخصيص در آن معتاد . چنان كه مقدار فعلى كه از آن به صعوبت صادر نتوانستى شد به سهولت صادر گردد و همچنين قوت‌هاى بدنى نيز به كثرت رياضت قوت مىيابند ، چون حافظه از كثرت حفظ و متفكره از كثرت فكر و متخيله از كثرت تخيل و امثال اين‌ها و سبب جمله كثرت توجه روح و حار غريزى است بدان عضو و به محل آن قوت به سبب دوام رياضت چنانچه مقتضاى اهتمام طبيعت است . و هر عضوى را رياضتى است مخصوص به دو چنان‌كه سينه و حنجره را خوانندگى و چشم را ديدن و گوش را شنيدن و ذايقه را چشيدن و شامه را بوييدن و على هذا القياس اعتياد در جمله رياضات بر سبيل ترقى تدريجى مىبايد از اقل به اكثر و از اضعف باشد تا ممد قوت و حفظ صحت گردد و الا مضرت آن به خلقت و اخلاط و قوا رسد چنانچه به تقريب معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى . امّا رعايت حركات و سكنات قواى نفسانى كه موقوف عليها اند مر حركات سكنات بدنى را چنان بايد كه رفع افراط و تفريط حد اعتدال اين‌ها كه خلق نيكو عبارت از آن است نفس را معتاد و مرتاض سازند تا به سبب بىاعتدالى آن‌ها نظام حركات بدنى و اعتدالى مزاج مختل نگردد چه هرگاه در قواى نفسانى كه صور و يا كيفيات ارواح‌اند ارتسام امور نافعه ملايمه و يا ضارهء منافره واقع مىشود نفس را نيز به تبعيت آن ادراكات و انفعالات كيفيتى چند عارض مىگردد كه آن را اعراض نفسانى خوانند ، چون غم و شادى و غضب و فزع و ملالت و خجالت و غيره . چنانچه در حكمت مبين است و نفس توجه و تحريك قوا در هر حالى بر وجهى مىكند ، چنانچه در غم و خوف كه از ادراك منافر حاصل مىگردد توجه قوت حيوانى به جانب درون و اعماق بدن مىفرمايد هرباعنه و در غضب و شادى كه از ادراك منافر در اول و ملايم در دوم حاصل مىگردد توجه قوّت حيوانى به جانب خارج و ظاهر اعضا مىفرمايد مقاومه معه او مواصله له و در خجل دو همّ يعنى اهتمام كه از ادراك هر دو حال مذكور معا حاصل مىگردد ، توجه قوت سريعا به جانبين مىفرمايد هربا و مواصله و بلا شك در هر دو حال روح حيوانى كه حامل قواست به آن متوجه مىشود و چون روح جوهر لطيف سهل التحلل است و تحريك و تحرك او به جانبى براسه ميسر نيست ، دم صافى لطيف كه مناسب جوهر روح و حامل حرارت غريزى است در دل مصاحب اوست و بدل ما يتحلل او مىگردد هرآينه يا او متوجه شود . و چون در اين دو حالت افراط واقع شود هلاكت فجات و يا حالتى ناطبيعى دست دهد ، زيرا كه در حالت اول افواه قلب به سبب هرب و تنفر طبع از منافر و حفظ روح از آن به هم كشيده شود و روح با آنچه مذكور شد در درون محتقن گردد و اين حقن چون دفعى و قوى واقع باشد موجب انطفاى روح گردد چه غلبهء حرارت داخل تحليل محتقن لطيف كند و چون دفعى و ضعيف