بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

100

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

واقع باشد حرارت زايده تحليل روح نكند . اما گاه بود كه حس و حركت جهت حقن حامل باطل گردد و غشى افتد و گاه بود كه روح را گرم سازد گرمى ناطبيعى و از آن حمى تولد كند . و اما در حالت ثانيه به سبب تقريب روح به ملايم و نيل آن با تعارض و يا منافر و توجه به دفع آن افواه ، دل گشاده‌تر گردد به جهت اخراج روح و روح يا آنچه مذكور شد به ظاهر تن مايل گردد و اين ميل چون دفعى و قوى واقع باشد قليلى كه در اعضاى رئيسه باقى مانده بود به جهت منع خلا و براى حفظ ، متخلخل شود و چون مدد نيايد ضعيف گردد و باطن را گرم نتواند داشتن و باطن سرد شود و آنچه به ظاهر ميل كرده بود همه به جهت مدد نيافتن به تحليل رود ، فجات واقع شود و چون دفعى و ضعيف واقع باشد تحليل تام واقع نشود . و ليكن فى الجمله برد ظاهر و باطن و ضعف روح و قلب پديد آيد و غشى افتد و يا بدين حركت گرم شود و حمى يوم پديد آيد و اضطراب دل در حين ادراك اهوال و اشواق محسوس است و در ساير كيفيات نفسانى نيز همچنين از افراط تغييرات مزاج و افعال ظهور مىيابد و اكثر معلوم است . و اما افراط سكون قوا كه تفريط اعراض است ، چون موجب تغليظ روح است به سبب قلت تحليلات بىشك مثمر بلادت بود همچنين غلظت دم كه ماده روح است به جهت قلت حركت بدنى و كثافت اغذيه و همچنين منبع خمود حرارت و مضرات افعال و قوا بود و يمكن كه روح به جهت غلظت حركت و استنشاق هوا و ترويح بر وجه لايق نتواند و گرمى ناطبيعى پيدا كند و حمى پديد آيد و هرگاه اين حركات و سكنات بر وجه اعتدال شود از جميع اين آفات محفوظ بود و اين حال به ملكات فاضله كه تهذيب اخلاق است ميسر گردد و شرح آن در كتب اخلاق مستوفى است . هفتم دفع و رفع فضلات داخله و خارجه تن و حبس آن‌ها مثل غايط و بول و منى و عرق و مخاط و نتن ابط و موى سر و چرك تن . و رعايت آن چنان بود كه هرگاه تقاضاى غايط و بول نيكو شود دفع كنند ، چه از نگاه داشتن آن‌ها بيم قولنج و حبس بول و آفت مجارى آن‌ها باشد چنان‌چه به تقريب معلوم گردد . و به اندك تقاضا برنبايد خواست تا در حين دفع طبيعت نيكو يارى دهد و ناقص نگردد و چون دغدغه نباشد ميل اخراج به عنف نبايد كرد تا طبع را دغدغهء كاذب عادت نگردد . و نيز مبادا كه مواد بىضرورت بدان آلات ميل كند و از آن وحشتى چون ورم و غيره تولد كند . و بر دغدغه كاذب صبر بايد كرد و خود را مشغول داشتن تا طبع آن را فراموش كند و آن ماده مدغدغ به خود تحليل پذيرد و اگر در اين حال رياضتى مرغوب كنند تا زودتر تحليل ماده شود ، اولى باشد . و بايد كه اخراج بول و غايط آن مقدار كه طبع اقتضا مىكند و از براى خروج مهيا شده كنند و در نيمه كار باز نه ايستند و بقايا را حبس نكنند كه از آن مضرت به مجارى رسد و جهت ماندن بقايا در غير محل خود از گذرهاى بول و غايط دافعه را نيز مضر بود و در حين اخراج به جهت امداد عنف بر آن اعضا نكنند و ميل به مقدار شفقت طبع نمايند . و بول در سوراخ‌ها نكنند كه مبادا سميتى از حيوانى سمى كه ماواى وى باشد به اسافل رسد . و بر مقتضاى خداوند علت بواسير و علت‌هاى مسرى چون ارمنى دانه‌دار و مبروص و مجذوم و صاحب سل و رمد و تب وبايى و اشباه اين‌ها ننشينند كه بدان علت