بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

98

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

معينى محتاج باشد نه جهت اعتياد . و پشت خفتن را بد داشته‌اند جهت ميل فضول به طرف قفا و ضيق مجارى نفس و غيره از جانب پيش و از اين هيأت بيم وقوع كابوس و سكته و فالج و نزول نزلات و غيره بود و مرضى از جهت ضعف اعصاب بالضرورت بر اصلاب اعتماد مىكند . و حق آن است كه اعتياد بر خلاف اين هيأت بايد كردن ، چه اكثر مردم كه چنين خسبند به تخصيص كه بالين پست بود در خواب چنان پندارند كه كسى مهيب گلوى ايشان گرفته و يا مىگيرد و يا بر سينهء او خفته و مىخواهد كه او را خفه كند و يا به غايت گرانى مىكند و او مىخواهد كه سخن گويد و يا حركتى كند و دفع آن از خود نمايد ، نمىتواند و عاجز مانده و امثال اين وحشت . و اين به سبب حقن ابخره رديه بود در مجارى دماغى به واسطهء اين هيأت و در كابوس نيز همين نوع حالتى مشاهده گردد و خره نفس نيز اكثر در اين وضع واقع شود . و اما بر هيأت ديگر اگر بر يك وضع عادت كرده باشند تغيير آن جهت نفع هضم احتياج نباشد مگر آن جا كه به سبب كثرت ميل مواد به يك جانب بعضى اعضا در آن طرف بزرگ‌تر گردد و هيأت خلقت متغير شود چنانچه در اطفال مشاهد است . بلكه گاه بود كه افعال اعضاى داخله از آن جانب چون جگر و سپرز و معده به سبب ميل مواد و ابخره قوىتر گردد و از جانب مخالف ضعيف‌تر ؛ آن هنگام تغيير آن عادت واجب بود و قطع نظر از اين‌ها عادت به جمله اين هيأت انسب بود تا به همه وجه بدن را راحت رسد و همچنين به بالين‌هاى بلند و پست نيز . و بايد كه بر دغدغه بول و غايط خواب نكند تا خواب نيكو بود و حبس مضرت نرساند . ششم حركات و سكنات بدنى و قواى نفسانى اما رعايت حركات و سكنات بدنى كه لا بد است جهت تدبير مهمات مزاج و دفع فضلات اغذيه به مدد دادن طبيعت بر تحليل آن به انعاش حرارت غريزى به تحريك اعضا و جهت آسايش طبع به تقليل تحليل زايد مضر و مجال يافتن براى تصرف در مطلوب و تدبير هم چنان بايد كه رياضت حركت بعد الهضم و قبل از خلو تام واقع شود تا هضم و تحليل معتدل افتد و بر هر دو حالت مخالف مذكور سكون اولى بود و به هر حركت متعب معتاد كه مشغول گردد ما دام كه طبع از آن نشاط مىكند و رنگ روى افروخته مىشود و كوفتگى و ماندگى و كسالتى از آن درنمىيابد و از آمدن عرق راحت و خفت مىيابد نيكو بود و چون طبع از آن مىرنجد و با وجود عادت به تكلف در آن شروع مىكند و عرق و تحليلات زياده مىشود و درد عضوى و ماندگى در مىيابد سكون واجب بود چه حرارت غريزى اگر چه از حركت برمىافروزد و تاثير خود تمام مىكند ، فضلات را به عرق و غيره دفع مىسازد . امّا از افراط آن رطوبات بدنى و روح و هم حرارت غريزى تحليل مفرط مىيابند و از اينجا واضح گردد كه در عين گرمى هوا دعمت و آسايش بهتر و سلامت‌تر بود و در خنكى هوا حركت و رياضت و در حين احتياج به اخراج بول و غايط و امثال آن حركت متعب مثل دويدن و جهيدن و زور عظيم زدن و اشباه اين‌ها نبايد كردن كه بيم حبس فضلات و قصور عضو باشد بلا شبهه . و بايد كه بعد از تناول ادويه قويه مقويه ما دام كه اعتياد تام حاصل نشده باشد ، حركات متعب نكند تا به واسطهء كثرت حرارت و تحليلات و غفلت طبع از باز