بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
97
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
وقت مناسب و عدم افراط و تفريط و عدم امور عنيفه مغيره طبع و عدم استعمال محركات سميه دوا و عدم استعمال در يكى تحليلات مفرط و اشباه اينها بايد كردن ان شاء اللّه . پنجم خواب و بيدارى كه لا بد است جهت آسايش تن و دماغ و قوا و تدبير مهمات بدنى چون هضم و غيره و تعديل مزاج به تعطيل و تحليل و رعايت آن چنان مىبايد كه هرگاه خواب طبيعى غلبه كند بخسبد تا نيكو و با راحت باشد و خواب ضرورى را دفع نكند تا كوفته و مانده نشود و خواب شب و بيدارى روز را عادت كند . زيرا كه شب به جهت تاريكى و سكون خلق حواس آرميدهتر بود و خواب مستغرقتر آيد و از اين جهت راحت بيشتر دهد . و نيز چون شب خنكتر است خنكى نفس با حرارتى كه در خواب به اندرون ميل مىكند بهتر مقاومت نمايد . و نيز به مناسبت اوضاع سماوى و ارضى و جرى عادت طبيعى سكون حواس و اخلاط در طرف شب بيشتر باشد و در مواضعى كه مدت ليل و نهار دراز گذرد آنجا مختاراند و حاكم احتياج طبع است و مدت خواب كمتر از بيدارى بايد . زيرا كه در خواب حرارت به درون بيشتر مايل گردد به شهادت طلب و ثار . و اين حالت جهت تكميل هضم به كار آيد و زياده بدان سبب تحريك حرارت ناطبيعى و اخلاط گردد . و نيز ابخره رطبه كه از اغذيه در حالت نوم به دماغ متصاعد مىشود و دماغ را آسايش مىدهد و تن از آن راحت مىيابد ، چون زياده واقع شود بخارات اخلاط و رطوباتى كه به معده حال الخلو منجذب شده به دماغ صعود كند و مضرت رساند و مع ذلك افناى رطوبات اصليه فى الجمله و تحليل روح نيز واقع شود و از آن جا واضح گردد كه بر خلو معده و احتياج به غذا و آب ، خواب نشايد كردن . و اصحاب رياضت را خواب بيشتر فايده دهد و بيكاران را بيدارى . زيرا كه به خواب اعضا و اعصابى كه ماندگى يافته آسايش يابد و تن را تعطيلى بود از زيادتى تحليل و تن بيكاران خورنده ممتلى بود جهت قلت تحليل و در بيدارى چون تحليل بيشتر بود طبع را به اعتدال آورد و از اينجا واضح گردد كه از سهر مفرط تحليل روح و ضعف قوا به غايت حادث شود و مضرت آن عظيم بود . و از پى طعام گرم و خشك و غليظ چون كيپاى پير ابزار و يا سرد و خشك و غليظ چون كيپاى پير ابزار و يا سرد و خشك و غليظ چون پنير شور و كشكينه بدان مقدار كه طبع به صدق محتاج آب بود ، خواب نبايد كرد تا حرارت و يبس طعام با حرارت غالبه درونى جهت خواب مدد شده ، افناى رطوبات بدن زياده از حد و احتراق طعام در معده و يبس جگر نكند . و ما دام كه طعام از فم معده فرونشود نبايد خفت تا هضم مختلف نگردد و اگر مرتاض را صبر نباشد و خواب غلبه كند چند قدم حركت كند ، آنگاه بخسبد . و گفتهاند كه جهت نيكى هضم قبل از انحدار طعام به اسفل معده اندكى بر جانب راست بايد خفت تا غذا نيكو به قعر معده قرار يابد جهت ميل نهاد قعر معده به جانب ايمن و بعد از آن بر جانب چپ بايد خفت تا غلبهء حرارت جگر به سبب اشتمال او بر معده در اين هيأت با حرارت معده هضم شده طبخ غذا را در معده نيكو تمام كند و آنگاه ديگر بر جانب راست خسبند تا ميل كيلوس به جگر اتم بود و هضم اسرع گردد . و بر شكم خفتن را هم معين هضم داشتهاند جهت خفتن حار غريزى و ميل حرارت بيشتر به جانب معده . و اين جمله نسبت با كسى نيكو باشد كه در هضم به