بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
94
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
تقليل و تكثير مىكردهاند و نه به تكثيف و تلطيف ، و اين نوع خود اكثر خلق را واقع است و طريق عام و مجرب است . و بايد كه غذا بر اشتهاى صادق خورند تا طبع آن را نيكو تلقى نمايد و بگوارد و بر بالاى طعام تمام هضم نيافته و بىاشتها به هوس طعام نخورند كه چون طبع از هضم سابق باز نپرداخته است از هضم آن عاجز آيد و فاسد گردد و فساد كند و حديث ( من اكل الطعاما بشهوه حرام اللّه تعالى الحكم على قلبه ) مويد اين معنى است . و بر اشتهاى صادق صبر نبايد كرد كه اخلاط به بدل غذا به معده منجذب گردد و اشتها را باطل كند و طبع را متغير سازد و بيشتر صفرا منجذب گردد ، از جهت سهولت قبول انجذاب در حين ثور آن حرارت معده به جوع به تخصيص در گرمى هوا و تلخى دهن و تهوع و زوال اشتها بر آن گواهى دهند مگر وقتى كه به گرسنگى كشيدن معتاد باشند كه آن هنگام مراعات عادت مضرت نرساند . و بر اشتهاى كاذب طعام خوردن حكم بىاشتها دارد و تجاوز از معتاد و به غير معتاد و جز بر سبيل اعتياد تدريجى نتوان كرد كه از آن مضرات كليه پديد آيد چه معده چون هضم آن و طبيعت به قبول آن معتاد نباشد نيكو هضم نشود و بدن آن را نيكو قبول نكند و طبيعت آن را تلقى ننمايد . حكايت : ديدم گيلانى را كه آردينه خورد و قولنجش گرفت در روز ؛ خراسانى را كه برنج خورد و در روز قولنجش گرفت ؛ و شخصى را ديدم كه شيرينى كم خورده بود و پدران و مرضعه او نيز بدان عادت نداشتند هرگاه شيرينى خوردى مرضى چون صداع و تب و خارش پيدا كردى و امثال اين حال بسيار است . و در حين دغدغه بول و غايط هم چيزى نبايد خوردن تا طبيعت ميان دو حالت متضاده متحير نگردد و هضم بد نشود . و مدت طعام خوردن را بسيار دراز نبايد كردن كه حكم ادخال طعام بر طعام نيم هضم گيرد و طعام كثيف ناخاييده را فروبردن عاجزكنندهء هاضمه و مؤلم مرى بود و بسيار خاييدن طعام عادت فرمودن معده بود به هضم چيزهاى نرم و مضعف . و مضطجع و خفتيده طعام خوردن هضم ناهموار افتد و مضر بود . و خوردن اطعمه مختلفه چون فردا فردا به زمان طويل واقع شود طبع را متحير سازد و هضم بد افتد به تخصيص كه اختلاف طعم و قوام آنها بسيار بود و بايد كه از جمع اطعمه كه بالخاصيه يافته باشند كه از جمع آنها مرضى در بدن حاصل مىشود . چنان كه از جمع ماهى تازه و شير ، فالج و جذام و از جمع عسل و خربزه و شربت شيرين و خربزه ، هيضه و از جمع ريواس و شير ، درد مفاصل و اعصاب و لكهها و از جمع ماست و تخم مرغ ، برص و بهق و كلف و از جمع هريسه و انار ، فساد معده و از جمع سويق و شيربرنج ، قولنج و از جمع دوغ با غوره ، درد مفاصل و لكهاى سپيد و از جمع شير و بيضه ، لكهاى پليد و از جمع ماست و باقلاهاى تر ، درد شكم و از شير و شراب ، نقرس حذر واجب بود . و بسيار ديدم كه مردم از جمع اينها حذر نمىكرد چون معتاد شده بودند هيچ ضرر نيافتند و بسيار ديدم كه غير معتاد ميان اينها جمع كرد مضرت يافت و اعتياد به جميع اين مذكورات بر سبيل حكمت تدريجى و غيره حكم اعتياد به سموم دارد و نيكو بود چه گاه باشد كه بالضرورت اتفاق اوفتد و چون عادت بود مضرت نكند .