بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
95
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
و آنچه جمع آن را اين حالت نباشد حكم طعامى داشته باشد كه از اجزاى مختلفه پخته باشد بلكه در اكثر خورشها جميع مختلفات غير مضر واقع است و در ديگ معده هم جمله خلطى و مزجى مىيابند و يك وضع پيدا مىكنند و معده تصرف در مجموع مىكند نه در هريك علىحده ، ليكن آنچه الطف است اول منجذب به كبد مىشود و از اين جهت و در جميع لطيف و كثيف فردا فردا تقديم لطيف لازم داشتهاند و هضم در اين وجوه هموار اوفتد . و بايد كه در جميع اغذيه معتاد را با غير معتاد الا عند التدبير نياميزند زيرا كه طبع از هيچچيز چنان متلذذ نگردد كه از معتاد . فلهذا آن را تلقى كند و از غير معتاد چون متنفر بود نيك تلقى نكند و هضم مختلف افتد و ضرر كند . و بايد كه قطع طعام به اشتها شود نه قطع اشتها به طعام ، تا هضم سريع بود و معده پرقوت و اين رعايت بىشك ماسك زمام صحت بود . و مردم گرسنگى كشيده را نشايد كه طعام به يك بار به مقدار خواست خورند زيرا كه حرارت غريزى و قوتهاى ايشان ضعيف شده تاب آن بار نياوريد و از آن بيم هلاكت بود . و بدانكه غذاى خنك كرده در گرمى هوا به جهت آنكه معتدل حرارت فاصله قلب و كبد و معده است محبوب و مرغوب طبع بود و همچنين غذاى فى الجمله گرم در سردى هوا جهت تقاوم و تعارض با برد نفس و خارج و هرگز طبع از محبوب و مرغوب مضرت نيابد ، همچنانچه از معتاد . و اين ركن بزرگ است در حفظ صحت و رفع مرض و خلاف كردن اين مضرات كليه آورد و مناسب آن بود كه حافظ صحت چون صباح از خواب برخيزد و به خوردن دواى على الريق معتاد نباشد سه لقمه نان خشك و يا سفوفى كه به جاى آن بود بخورد و بعد از آن به مهمات ديگر اشتغال نمايد . و حكماى هند را در اين باب مبالغه است زيرا كه معده همه شب همچو ديگ در جوش بوده و اخلاط به او ميل كردهاند و صباح كه از خواب برخاستند و حركت آغاز كردند چنان است كه آتش ديگ را تيز كنند و سر به يك بار بردارند آن بخارات همچنان مرتفع گشته دماغ را مشوش كنند و چون چيزى اندك و خشك به معده رسد ، جذب رطوبات فاسده مىكند و اخلاط بدان متوجه مىشوند و طبع به هضم مشغول مىگردد و بخارات تسكين مىيابند ، چنانچه لختى آب و امثال آن بر جوش ديگ مطبوخ زنند و چون اندك است از آن وحشتى متولد نمىشود و مائيتى نيز ندارند كه تحريك رطوبات و تشويش معده كند و مع ذلك مانع است اين تدبير از ريختن صفرا و غيره به معده در حركت كردن به ناشتا و اگر چه معتاد آن را تفاوتى فاحش نكنند ، ليكن اين عادت نيكو بود و اين تدبير در معالجات نيز بسيار به كار مىآيد . و مخفى نماند كه چون تغيير كيفيات فصول از مغيرات و مفسدات طبع است به جهت اختلافات و تبدلات مضاده و توليد و تحريك اخلاط بر نهج غير طبيعى و طبيعت بدين سبب طالب اغذيه و اشربه مضاد ضد و مخالف خود است . پس در هر فصلى غذايى به كار بايد داشتن كه مناسب و معتاد طبع و مضاد و مفاسد هوا بود ، چنانچه در بهار كه محل حركت اخلاط و ازدياد خون است به جهت گرمى و ترى هوا ، غذاى مسكن و رقيق و قليل المقدار خورند از مثل دوغ با گوشت بره و نان و ماست و شوربا و برنج و اشباه اينها و بعضى ميوههاى بهارى چون ريواس و مشمش و خيار و امثال اينها هم نيكو بود به شرطى كه اندك خورند و در