بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

47

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

اما اعضاى مفرده و بعضى از مركبات اوليه اين مفردات كه جمله اين‌ها اساس و مقوم بدن‌اند بدان‌كه تن آدمى چيزى است تركيب يافته از استخوان و غضروف و رباط و عصب و عضله و وتر و غشا و گوشت و پيه و شرحه و وريد و شريان و پوست . و اين جمله در اصل خلقت از منى مادر و پدر در رحم متولد شوند ، بعضى به‌واسطه و بعضى بلاواسطه . و به اخلاط طبيعيه و رطوبات صالحه پرورش يابند غير گوشت كه آن از متين خون متولد شود و چنانچه حرارت طبيعى آن را عقد كند به تحليل رطوبات زايده آن و غير از پيه و شرحه كه از رطوبت و چربى خون متولد شوند بدان نوع كه برودت طبيعى آن‌ها را عقد كند . استخوان به طبع سرد و خشك بود . و منفعت وى از روى كليه آن است كه همچو اساسى و قوامى بود مر بدن را و عمادى مر اعضاى نرم ذى حركت را . چه ظاهر است كه حيواناتى كه استخوان ندارند مثل كرم در حركات به غايت ضعيف‌اند و از اين جهت صلب مخلوق گشته . و پاره‌پاره بودن آن از جهت سهولت حركات و استطاعت افعال است كه از عظام منافع بد نيست . و همچنين مجوف بودن استخوان‌هاى قوى جهت نيكو يافتن غذا و خفت امرى واضح است . و نيز اگر جمله يك وصله بودى ، چون آفتى به بعضى از آن رسيدى همه تن از آن مضرت يافتى . و اين استخوان‌ها بعضى به‌منزله سپر و دعا و نگاهبان و غلافند مر بعضى اجسام عزيز بدن را چون قحف مر مغز را ، و مهره‌هاى پشت مر نخاع را ، و استخوان‌هاى سينه و پشت و پهلوها مر جگر و دل و غير آن را از احشاء . و بعضى به‌منزله خدم‌اند چون استخوان دندان‌ها در طحن و مضغ غذا . و بعضى به‌منزله سلاح‌اند جهت دفع موذى چون سناسن كه از دو طرف مهره‌هاى پشت برآمده‌اند . و بعضى به‌منزله متعلق‌اند مر اجسامى را كه به علاقه محتاج‌اند چون عظم لامى مر عضلات حنجره و زبان را . و بعضى به‌منزله قالب و ستون‌اند كه خيمهء بدن بر پاى دارند چون استخوان ساق و ران و بازو و انگشت و مهره‌هاى پشت و گردن . و مجموع استخوان‌هاى تن سواى عظم لامى و عظام سمسانيه كه دندانه‌هايى است بر سر بعضى استخوان‌ها جهت نيكى عقد و ربط . دويست و چهل و هشت پاره است . بعضى متصل به يكديگر شده و بعضى منفصل و به هم مربوط گشته تميز جمله به درزها و مفصل‌ها بود . و از اين جمله هفت پاره استخوان‌هاى سر است ، دو پاره از آن استخوان قحف بود و از چهار درز اكليلى و لامى و سهمى و قشرى ، هريك را چهار حد پديد آيد . و چهار پاره از آن ديواره‌هاى سر است كه يكى استخوان پيشانى است و دو استخوان بناگوش و يكى استخوان پس سر و يك پاره از آن استخوان وترى است كه حمال سر و قاعدهء دماغ است و همه استخوان‌هاى سر به دو پيوسته است . و چهار پاره از مجموع استخوان‌ها صدغين است . از هر صدغى دو پاره . و چهارده پاره از مجموع استخوان‌ها فك بالايين