بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

46

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

پديد آورد تا در حين رسيدن آن به اعضا قبول صورت عضوى و انعقاد را شايسته‌تر باشد و از تاثير محلل دور بود و نهاد اعضا را نيز بدان پايدارى و استوارى باشد . و فعل آن شبيه به فعل انفحه بود در شير و نيز لختى از آن با خون غذاى اعضا گردد كه مزاجش مناسب آن بود چون استخوان . و نيز قدرى از آن به فم معده آيد و آن را تقويت نمايد و دغدغه كند و اشتهاى طعام بجنباند . و تولد سودا در پاييز و از اغذيه سرد و خشك و كثيف و اندر سن كهولت و از عقب تب‌هاى پرعرق بيشتر باشد . سوداى ناطبيعى بيشتر از احتراق اخلاط اربعه پديد آيد و جمله احتراقى را مره گويند . و گاه بود كه از دردى خون ناطبيعى حاصل گردد . و گاه بود كه از بلغمى سخت فسرده پديد آيد به واسطه بردى از خارج بدن يا از داخل . و تولد اين صنف بيشتر اندر جگر سرد بود . اما آنچه از احتراق خون حاصل شود شور بود و به اندك شيرينى گرايد . و آنچه از احتراق بلغم رقيق حاصل گردد ، تيز بود مايل به شورى . و آنچه از احتراق بلغم غليظ حاصل گردد تيز بود مايل به ترشى . و آنچه از احتراق صفرا حاصل گردد در غايت تلخى و حدت بود . و آنچه از احتراق سوداى رقيق حاصل گردد به غايت تيز و ترش ، و چون بر زمين آيد ، همچو سركه برجوشاند و مگس هيچ بر آن ننشيند و بر هر مجارى كه بگذرد ، آن را بسوزد و بخراشد . و آنچه از احتراق سوداى غليظ حاصل گردد بدان رداءت و حدت نباشد و ترشى آن بىعفوصتى نبود . و طعم اين دو قسم ديگر ، عفص بود مايل به حموضت يا ملوحت . و ارداء و افسد اين اصناف آن بود كه از احتراق صفرا يا از احتراق سوداى رقيق حاصل شده باشد . ليكن در قبول علاج بهتر از ساير اصناف بود . و فرودتر در رداءت و فساد از دردى خون ناطبيعى باشد و دم محترق . و آنچه از بلغم يا از سوداى غليظ حاصل شده باشد متوسط بود در فساد . ليكن در قبول علاج و تحليل عاصىتر از جمله اصناف بود . و تمامى اين سوداها در لون و قوام قريب به يكديگر باشند . و ليكن در كيفيات مختلف باشند بدان مقدار كه مناسب مادهء هريك بود و تميز آن بعد از وقوف بر مسائل سابقه بر اذكيا مخفى نخواهد بود . و بدان‌كه برودت بلغم طبيعى زياده بود از برودت سوداى طبيعى و رطوبت بلغم طبيعى زياده بود از رطوبت خون طبيعى و يبوست سوداى طبيعى زياده بود از يبوست صفراى طبيعى و حرارت صفراى طبيعى زياده بود از حرارت خون طبيعى . و حكماى هند خلط صفرا و سودا را گويند و بلغم را از رطوبات مائى بدرقهء غذا و مقدمات دم و باد شناسند و خون را ماده روح و حيات و قوام بدن دانند و باد را از فضلات دانسته‌اند . بعضى آن را هم خلط نامند و بنابراين در استفراغات و تحليلات از تقليل دم منع نمايند و اللّه اعلم .