بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
45
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
مشاركاند ، مگر عفن كه در بدى بوى مخالف بود . صفراى طبيعى به طبع گرم و خشك بود و رطوبت جسم وى فضلى بود . چنانچه ترى جسم سودا و به طعم تلخ و تر و به لون زرد و مايل به سرخى بود همچو شعر زعفران . و به وزن سبكتر از خون باشد و به قوام تنكتر بود . و تولد طبيعى اندر جگر معتدل باشد و نوعى از صفراى طبيعى بود كه اطبا آن را حمراء گويند به جهت سرخى لون وى . و آن صفرايى بود با خون آميخته و به طبع و طعم از خالص فروتر باشد و به لون تيرهتر و به قوام و وزن بيشتر بود . و تولد صفرا از پر خوردن چيزهاى گرم و خشك و اندر تابستان و از پى تعبها و غضب مفرط بيشتر باشد . و منفعت وى آن است كه خون را رقيق سازد و در مجارى تنگ اندر برود . و لختى با خون غذاى اعضا شود كه مزاجش مناسب آن باشد ، چون شش و زهره . و لختى از خالص وى به امعا رود و آنها را از ثقل و بلغم لزج بشويد و عضلات مقعد را خبر كند تا به حاجت برخيزد و به گرمى مقاومت با برد خارجى نمايد . صفراى ناطبيعى آنچه به نفس خود متغير شده باشد يا متعفن بود يا محرق . و اين سوختگى صفرا چون بسيار نباشد آن را كراثى گويند جهت مشابهت در لون به كراث تازه . و چون سخت غلبه آن را زنجارى گويند جهت مشابهت در لون به زنجار . و اين صفت از غايت حدت و لذع و رداءت كيفيت مثل سموم بود . و تولد اين نوع بيشتر اندر معده و رودههاى گرم باشد . و اظهر آن بود كه صفراى محى سوخته گردد و كراثى شود ، سوختهتر گردد و زنجارى شود . و گاه بود كه خون در جگر گرم سوخته گردد و لطيف آن صفرايى بود سوخته و كثيف آن سودايى بود سوخته . و آنچه به مخالطه خلط ديگرى متغير شده باشد ، اگر آن مخالطت بلغم رقيق باشد ، آن را مرت صفرا گويند و لون آن زرد روشن بود . و اگر بلغم غليظ باشد آن را صفراى محى نامند جهت مشابهت در لون و قوام به زردهء تخممرغ . و تولد اين دو صنف بيشتر اندر جگر بود . و اگر آن مخالط به سوداى سوخته و يا لختى از صفراى سوخته بود ، آن را صفراى محترق خوانند . و اين صنف دوم در رداءت كيفيت و خواص بدتر از صنف مخالطه سودا بود و صفراى محترقه در لون مايل به كمودت بود . و جمله اصناف صفرا در حرارت و يبس و مرارت و رقت قوام مشترك باشند . و اگر چه در لون مختلف باشند ، ليكن هريكى را در اين عروض ثلثه تفاوتى به درجهء لايق حال خود حاصل بود . چنانچه تحقيق آن بر اذكيا مخفى نخواهد بودن . سوداى طبيعى به طبع سرد و خشك بود ، به لون سياه و به طعم شيرين باشد و خالى از عفوصت نبود و به وزن گرانتر از جمله اخلاط طبيعى بود و به قوام غليظتر . و منفعت او آن است كه خون را متانتى و غلظتى